X
تبلیغات
class302


class302

به نام خدا
چه قشنگ افتاد اون بالا و وسط
یاد انشا های دوره دبستان افتادم با اون دست خط قشنگم بهتره یاد نوشتن رو کاغذ نیوفتم
از مرغ شیدا تشکر میکنم به خاطر وجودش
دیروز سیزده رو به در  کردیم یا سیزده ما رو به در کرد
رفتیم زمینای پدر بزرگ مثل همیشه اما برخلاف هرسال نرفتیم سمت حاج بختیار و پالایشگاه پس امسال متفاوته
درست کردن چند متر زغال واسه کباب سوزاندمان
ولی قشنگ بود
بعد ناهار بارون گرفت و من و دایی فقط موندیم زیر بارون و بحث میکردیم
برگشتنمون ساعت 4 و شب خیلی بدی بود
دوران مدرسه راهنمایی یه لحطه اومد جلو چشمم و وقتی یه نفر میاد اسم چند نفر از همکلاسی ها رو واسه دفتر صدا میکنه ینی اگه واسه اعدام هم باشه دوس داری اون لحظه بری باشون
شنبه ظهر ایلام رو ترک میکنم به مدت دو سه ماه
امروز باید برم پارک کودک و شاید کافه کاما و یه قهوه ترک مثل همیشه
من خیلی پاترول دوس دارم اونم دودر
و هیچ علاقه ای به کفش اسپورت ندارم چرمی و یا پوتین رو خیلی بیشتر دوس دارم مخصوصا اگه پوتین کاترپیلار باشه و گنده
پی نوشت: حالت تهوع نسبت به بعضی موضوعات
پی نوشت: مرد فرو رفته در آیینه کیست / تا که مرا دید به حالم گریست؟
پی نوشت: حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن
پی نوشت:کلا همه چی درهمه
پی نوشت:حالم از آدم بزرگ هایی که بچه هستن به هم میخوره

|پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393| 14:49|milad|

سرما خوردگی شدید تر و روابط تیره تر حال خوب هم آرزوست تو کوه خواب زیر آفتاب در سکوت واقعا حال داد به تشدید سرما خوردگی می ارزید اعتقادی به ضریح امامزاده ندارم و دست نمیزنم زیارت نامه رو میخونم خودمون و خاله و دایی و زندایی و بچه ها همه سوار تراکتور شدیم واقعا حال داد از رودخونه رد شدن با تراکتور ترقه بازی یکی از لذت های دوران بچگیم بوده هنوزم زندست و خوردن نون خامه ای و خرید اسباب بازی باحال پدر تاسف میخورد که ترقه مینداختم ، تو دانشجویی؟ این مجری اخبار ساعت 10 شبکه سه سید دانیال معین آل داوود خیلی رو اعصابمه حالم ازش به هم میخوره خیلی چیزا رو اعصابمه وجود برخی افراد واقعا رو اعصابمه
|شنبه دوم فروردین 1393| 22:24|milad|

اینم اولین روز از 93

بیشتر از اینم ازش انتظاری نداشتم

اعصاب خوردی قبل سال تحویل و بعدش

میگن سال تحویل تو هر حالی باشی تا اخر سال تو همون حالی

اعصاب خوردی و عصبانیت بهترین گزینه بود واسم مرسی از این عیدی

صبح با حالت کرختی سرما خوردگی و سینه درد بیدار شدن و سرفه های شدید

ظهر سر خاک و و عصبانیت و اعصاب خوردی و ناراحتی

عصر بگو مگو با خونه سر چیزای مسخره که میدونم دلیل این فشار ها بگو مگو یا کارای من نیست بهشون حق میدم حق میدم چون یادمه

آره یادمه همیشه بهم میگفت تو خیلی خوبی خیلی

منم همیشه سوالم میشد اگه من واقعا خوبم مستحق این رفتارا هستم؟

آره هستم میدونم که بازم واسه موفقیت باید بد بود باید بد شد باید دل شکوند باید بی رحم بود باید تیزی تیغ بی رحمی رو بذاری رو گلوی هرکی میاد جلوت

آره میدونم

مستحق این روزا هستم

پ ن : حالم از عید و تعطیلی به هم میخوره

پ ن : کاش میشد نمیومد خونه واسه عید

پ ن: فقط15روز دیگه رو باید شب و روز کنم

پ ن:واقعا نیاز دارم که تنها باشم اینجوری نمیشه نوشت ، با این شلوغی فقط ساکت و گوشه میشینم

پ ن : دیشب سطح شهر رو دیدم و واقعا متاسف شدم واسه فاجعه ی که به جا گذاشته بودن مردم و دستفروشان

پ ن: هیچی الان حال گُهمو عوض نمیکنه

 

 

 

Normal 0 false false false EN-GB X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-fareast-language:EN-US;}

|جمعه یکم فروردین 1393| 20:41|milad|

ساعت 2 آفتابی ظهر روز آخر سال یا روز اول سال

باید نوشت راجع به این ثانیه ها نه این که مناسبتیست

مدتیست نوشتن آرامم میکند فقط نوشتن نه خواندن نه گوش دادن نه لمس کردن نه بو کردن نه حرکت کردن نه بیداری

فقط نوشتن

نوشتن از زندگی آینده گذشته حال

حال حال حال مرد های اردیبهشتی

بیخیالی را در خود معنا میکنم

از پنجره ی یک متر طول و نیم متر عرض یه شهر رو میبینم

از دیدن هم خسته میشم و بی حوصله ام کلافه

شاید عوارض سرماخوردگی باشد و سال گه از بهارش پیدا

هیچ حسی نسبت به عید ندارم

مرسی از دایی که جواب اساماس های تبریک رو واسم نوشت خودم مخالف بودم

مرسی از خانواده که صبح گوشیمو سایلنت کردن که صدای صد تا اساماس و تماس بیدارم نکنه

کل عضلاتم به طرز وحشتناکی گرفته اند

یه کوه رفتن نیاز دارم با طعم پرتقال خونی های کوچیک که همیشه تو کوه یکی هست که چهار پنج تا واسه بین راه بیاره

فکر کردن به این چیزا هم حالمو خوب میکنه

و دایی بزرگه که یه چوب دستی همیشه تو کوه پیدا میکنه واسه که نوردی و وقتی هوا تاریک میشه مامان یا خاله یه کته ی ای درست میکنن که عطرش کوه رو برمیداره یا شایدم شامی کباب

یا سیزده به در هر سال که برخالف 12روز قبلش مسیر ما میشه سمت پالایشگاه

شایدم مسافرت

اندیمشک دزفول اهواز آبادان شوش خیلی حالمو خوب میکنه خوزستان مثل کردستان تابستونا

شیراز متنفرم یزد و اصفهان خیلی خوبه مخصوصا یزد و کویر

از تمام این حال و هوا که بیام بیرون باید بخوابم باید مراقب خودم باشم و کوله بارمو ببندم و به مسافرتم ادامه بدم با یه عینک آفتابی

ویه چتر

و خاطره

و تو

|پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392| 15:33|milad|

شعر هامو فعلا هیچ جایی انتشار نمیدم نه فیسبوک نه وبلاگ

دوستانی که پیگیر هستن سپاسگذارم اما تا اطلاع ثانوی شعری نمینویسم

دلیل هم دارم واسه کارم

متاسفانه این رفتار ها بوده و هست و کاریش نمیشه کرد ، سرقت ادبی وقتی دیدم شعر من رو به اسم خودشون میفرستن و جایزه های ادبی میگیرن هم خیلی خوشحال شدم هم ناراحت

خوشحال از این جهت که شعر من اینقدر قوی شده

ناراحت از این جهت که یکی دیگه شعر منو به اسم خودش فرستاده

به هر حال تا مدتی بگذره نمینویسم اینجا شعرامو


یادداشت 2:

لالیک زدی؟

نه

لالیکه

آها آره

تلخه

تلخ تلخ تلخ


یادداشت 3 :

فک کنم سرما خوردم ، سرمای خیلی خیلی بد

اما حال خوبیه ، سردمه و با یه پتو کنار شومینه دراز کشیدم و یه لیوان چای کنارم

سینه م خس خس میکنه و مایکوپلاسما ها و باکری های گرم مثبت دارن پدرمو در میارن


یادداشت 4 :

داداشم بزرگ شده ماشالله


یادداشت 5 :

یه دختر کوچولو با لباس توپه توپه ای که میاد بهم سلام میکنه کلی انرژی گرفتم ممکن بود اسمش ...باشه


یادداشت 6:

میتونم حالا عید رو بگذرونم با خواب و فیلم

نیاز هست به تنهایی هشت ساعت یکبار


در کل حسش نیست

تو چند اردیبهشتی؟

چهارده

توف به روت

مرسی

کماکنان منتظر دلیل هستیم : دی






|چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392| 22:7|milad|

رو نوشت به حسینی ها یی که وقتی محرم میشه به کوچکترین چیزی گیر میدن و میگن فلان کار تو محرم؟ فلان چیز تو محرم؟

خب مشخصه دلیلش

محرم یه فرار از یکنواختی بین ماه ها س

خب  سوال اصلی اینجاس ، امسال عید که همزمانه با فاطمیه

من همیشه گفتم آدمی با دغدغه های مذهبی نیستم ولی تکلیفم با خودم مشخصه

خیلی دوست دارم کسی که فکر میکنه خیلی حالیشه یه اشتباه کنه تا بهش بفهمونم که خدا نیست که هرچی گفت وحی منزله

من که تو محرم خودمو آنچنان نمیزنم و اشک کمتری شاید بریزم و ناله های کمتر

اما

اونایی که وقتی محرم میشه از آدم و عالم طلبکارن انگار اونا جزو 72نفر هستن و ما یزیدی الان که فاطمیه س الان که بحث ناموسیه کجایید؟

دیدم از بچه هایی که چنان در محرم خودشونو میکشن و الان از کنار آهنگ شاد وسط بازار که رد میشن حتی یه نگاه تاسف بار هم نمی اندازن

من که موضعم مشخصه اعصابم خورد شد و نذاشتن برم تذکر بدم ولی انتظارم از بقیه بیشتر بود

در کل باید وقتی اونجوری سنگ محرم رو به سینه میزنن الانم بزنن وگرنه برخورد تمام مردم خواه ناخواه عوض میشه

پی نوشت: همچنین صدا و سیمای عزیز

پی نوشت : همچنین افراطیون عزیز

پی نوشت : کامران نجف زاده واقعا حالم ازت به هم میخوره

پی نوشت: حسینی بای تو واسه من یه بشکه گٌ ه هستی

پی نوشت : دوباره داره یوسف پیامبر پخش میکنه ها ها ها

پی نوشت : لاست رو میبینم

پی نوشت : چهارشنبه سوری ما فرداست

پی نوشت : دیدیم مداح های عزیز رو امشب توی گشتی که زدیم

پی نوشت : مخاطبین پست فوق نباید میرفتین ها مگه شما مثل منید؟

پی نوشت : بحث سیاسی توی تاکسی رو میشنوم حالت تهوع میگیرم

پی نوشت: خسته ام خب؟ تمومش کن ، تو حق نداری ، تو حق منو تعیین نمیکنی ، تو خفه شو، تو تو تو

پی نوشت : 92تموم شد و رفت اما هیچوقت یادم نمیره سالی که اولشو با دعوا*دزفول*گوشی*شرو و تموم 91رو تلخ کرد و تلخ موند و تلخ تلخ تلخ تلخیش ادامه داشته 93 هم مشخصه

کافیست

|چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392| 0:37|milad|

تو زندگیم با همه چیز کار میومدم همه چیز رو یا کج میکردم یا خودم کج میشدم

دیوار کج رو نمیشد درست کرد خودم کج میشدم ولی تابلو هایی که کج هستند رو درست میکردم

خلاصه این وضعیت این شد که خودمو فراموش کنم حالا

شرمنده ی خودم شدم

واقعا نمیدونم چطور باهاش حرف بزنم بگم میلاد منو ببخش

فراموشش کردم خودم رو حالا چی میتونم بگم بهش

وضعیت خوبی نیست ، به قولی باور کن بعد مرگم هم حس خوبی به خود کشی دارم

وسط همه حرفا دیدم وزیر امور خارجه( این سه کلمه عربی رو کجای دلم بذارم واسه پستش) خب جناب ظریف پیرایش ریششون عوض شده و از همینجا متاسفم واسه تمام کسایی که کوته فکرانه به قیافه نگاه میکنن و متاسفم واسه خبرگزاری ها و تمام کسایی که راجع بهش حرف زدن ، کسایی که دم از آزادی میزدن هم ایضا این مسئله اصن قابل گفتن نیست

خب خودم

حال بدیست آدم ها

صبر صبر صبر

اللهُ معَ الصابرین

میخوام که درکم کنن نمیکنن و اعتمادی که کردم ماسید و دست رو شده و تقصیر خودم بود گور پدرم ها هاها

مرد فرو رفته در آیینه کیست ؟ تا که مرا دید به حالم گریست

گاهی نه ، همیشه باید سکوت کرد


|سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392| 3:4|milad|

یه سری چیزا نوشتم خوشم نیومد پاکشون کردم

اساس کشی کردیم خونه جدید بالکن داره:)))))))) اوج خوش شانسیه به خدا

از هرچی بدت بیاد به سرت میاد دیگه چیزایی که دوست دارم رو میخوام محافظت کنم ازشون بدم میاد که خدا کاری به کارشون نداشته باشه خودم به درک

سال گه از بهارش پیداست دوستان

-ببین میلاد تو حالت خوب نیست

+نه خوبم

-خوبی ولی خوب نیست

+میدونم آره خوب نیست

-خوب نیست که نیست به تو چه؟

+من خوبم ولی خوب نیست رو خوب نیست بیخیال شم

یا این یکی

-هی مرد خونتون اینجا نیست ولی هرشب اینجایی

+اوفففففففف تعرضی به شما صورت گرفته از طرف من؟

-نه فقط

+من پرسیدم از شما چرا خونت اینجاست؟

-نه

+خب؟

-شما

+بله موفق باشم ، جز این یه میلیمتر دیگه بیای تو زندگی من مثل امثال خودت باهات رفتار میشه


یا راستگویی عجیب شده یا وجود نداره و من الکی زر میزنم

من دغدغه مذهبیم زیاد نیست حتی تمام گناه ها رو اتلاف انرژی میبینم که اسلام حرام کرده چون دنیا بر پایه انرژی میچرخه

پیش خودم و خدایی که داره کمکم میکنه وجود داشته باشم خیالم راحته دروغ نمیگم حتی اگه به ضررم باشه و حرفی رو که زدم پاش میمونم حالا هرچیزی که باشه

سریال لاست رو میبینم و کاش خیلی وقت پیش میدیدم

کافه کامای ساعت 5 یه روز هوایی ابری بدون باران با یه کوچولو بارون ریز و حال به هم زن بودنش

تو کافه همه چی عوض میشه با قهوه ی ترک ، تلخ لطفا

و خیلی هم خوب که از آدما نمیترسم دیگه

لذت پارکینگ شهرداری و داد زدناشون

لبخند داداش کوچیکه که امروز تولدشه و 5ساعت پیش واسش تولد گرفتم

پارسا عاشقتم

ولی آخه روانی ناخون نزن تو کیک

شمع رو چرا میشکنی

کادو بده بهم ینی چی؟

ذوق کردنت یه دنیاس توله

وذوق کردن و ذوق کردن و ذوق کردن میماسه یه لبخند و چند ساعت قبل عصر یخبندان 4 و ّارسا  همخوانی با دوبله: اجازه خانوم وقتی با خرطومت آب میخوری طعم عن دماخ میده؟

شب پاییزی همین انیمیشن و آخرای شبو دعوا و ذوق و ذوق و ذوق لبخندی که میماسه

خب (صدای دست) عالی بود کات

سکانس بد بختی هاشو یه بار دیگه میگیریم

همه ی بالا میاد زیر یه حرفم

صبح بیدار صبحانه نهار بیرون شام خواب و روزای حال به هم زن عید

-میلاد ، میلاد ، میلااااد هوی با توام

+ها چیه داد نزن میشنوم

-تققق تو سرم میشنوی و جواب نمیدی؟

+تو هم بیا تو من ببین میتونی جواب بدی؟

+گاهی باید سکوت کرد

-خاک تو سرت کنن

+مرسی



نیاز به تنهایی

هیچی سر جاش نیست




پ ن:من پای بدی های خودم می مانم / من پای بدی های تو هم میمانم

این پچ بچه ها چیست رهایم بکنید/ مردم خبری نیست رهایم بکنید

من شاهد نابودی دنیای منم/ باید برم دست به کاری بکنم

لیلی تو ندیدی که چه با من کردند/مردم چه بلا ها به سرم آوردند

من عشق شدم مرا نمیفهمیدند / در شهر خودم مرا نمیفهمیدند

در آینه یک مرد شکسته ست هنوز/ مرد است که از پا ننشستست هنوز

یک مرد که از چشم تو افتاد "شکست"/مرد است ولی خانه ات آباد شکست

ته مانده ی یک مرد اگر برگردد

معشوق اگر زهر مهیا بکند

بعد از تو جهان دگری ساخته ام / آنش به دهان خانه انداخته ام

من پای بدی های خودم ... توام ...میمانم

باید رفت


|یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392| 3:12|milad|

رو به موج ها

باز بایستم روی شن ها

باز هم نگاهم كنی

باز هم قدم بزنیم,بزنیم,بزنیم به سیم آخر بزنیم قدم بزنیم بزنیم سر هم را بزنیم قدم سرم بزنیم سیم آخر را قطع كنیم

تنها شویم

داد بزنیم

قدم بزنم بزنی

باز هم بایستم روی شن ها كه میزنند قدم میزنند

و فریاد میكشند

بزنیم بزنیم بالا بیایند از پاهایم

نگاهم كنی

باز هم نگاهم كنی

بروی

بروی

بروی

برو... ی

بر

ب...ر

باد

شن ها فریاد بزنیم بزنیم غرقش كنیم سرش را زیر آب بكشیم

و شما

قدم بزنید

دور

دور

دو



میلاد جعفری

ششم اسفند,نود و دو


پ ن : آدم به جایی میرسه دیگه همکاری میکنه ، مثلا فکر کنه این مشکل بزرگترین مشکله هی دست پنجه نرم میکنه اون که حل نمیشه هیچ ، مشکلات دیگه ای هم پیش میاد خب ادامه جمله اول آدم به جایی میرسه که دیگه همکاری میکنه وقتی میدونه نه حل میشه نه فراموش خودشم شروع میکنه به نبش قبر تمام چیزایی که ازشون دوری میکنه که مبادا بهم بریزه

از جمله دیشب دیشب دیشب دیشب و دیشب

اس ام اس های سال 91 نیمه دوم

در شهر خودم مرا نمیفهمیدند بقیه ش یادم نیست

از نگاه شخص سوم به خودم نگاه کردم و حالم از خودم به هم خورد حتی از نگاه شخص دوم هم نگاه کردم

به همه حق میدادم

خواهرم دوستام خانوادم و تمامی کسایی که اطرافم بودن

به یه نفر هم حق میدادم

پله آخر هم خیلی خوب کمکم کرد که بفهمم چی به چی بوده

حالم بهم میخوره که معنی دوست داشتن شده چی

من اون سال ها اینقدر درگیر دوست داشتن بودم که نحوه ی برخورد یادم رفته بود

در حالی که میتونستم جای نفر دوم باشم

پله ی آخر: خسرو به حدی لیلا رو دوست داشت که نمیدونست باید یکم مرد باشه و خودشو بگیره و مرگش وقتیه که میفهمه حسی از طرف لیلی نسبت به اون نیست

به هر حال

این ذهن لکه دار من بدجور درگیره با خودشو حال و آینده و گذشته

و همکاری میکنم و آماده ام واسه بدترین روز های زندگی

اصلا هم مهم نیست هیچ مهم نیست هیچ هیچ هیچ

من فرزند هیچم

هیچ خونی در رگ هایم جاری نیست

pause

از اتفاق بد قبلی تا الان که اتفاق بد بعدب در همین لحظه افتاد زیر 12 ساعت میگذره

خدا فکر میکنه الان بش رو میندازم ترحم کنه

من منت هیچ نمیکشم

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی /ولی با خفت و خاری پی شبنم نمیگردم

هر کاری دوس داری بکن

play 

من کیستم از اول و تا آخر که

شیطان و حا آدم و حالا هرکه

ای مرگ...مگر مرگ...مگر مرگ...مگر

این زندگی سگی همان بهتر که



مرسی از جلیل صفربیگی عزیز برای دادن این اساماس


خطر

این آدم از هیچی نمیترسه بهش نزدیک نشید تو زندگیش تاثیر نذارید کلا تکلیفش با خودش مشخص نیست


|پنجشنبه هشتم اسفند 1392| 4:49|milad|

سرباز
حکم تیر هم ندارد
تو بکش
شاید بیدار شود
خدایی
در این نزدیکی
از صدای مهیبی
کوه چشمه ی خون جاری میکند
از سینه ی فرزند وطن

میلاد جعفری


پ ن :برای آزادیشون صلوات
پ ن : صدای فرهاد صدای فرهاد صدای فرهاد
پ ن : بسیاری از دوستان تولد فروغ را تبریک گفتند جا داره بگم مرسی ولی از فروغ متنفرم
پ ن : کم کاری شعری به خاطر شرایط موجود میباشد و عذر خواهی
پ ن : مرسی از بازدید 1300تایی و یا 700تایی روزانه و به نسبت یکی دو نظر
پ ن : لطفا شعر ها رو با منبع کپی کنید ، نگفتید مال کیه هم فدا سرتون فقط نگید مال خودتونه دو سه جا دیدم ناراحت شدم از این کار درست نیست
پ ن:
ولنتاین چیه؟
اون پنج تا سرباز چی شدن؟
#
FreeIranianSoldiers

|شنبه بیست و ششم بهمن 1392| 1:58|milad|

زمستون بود
چیزی به پایان خدمتش نمونده بود و هر چند لیسانس داشت اما ترجیح داده بود که محل خدمتش نزدیک ترین جای ممکن باشه تا با هر مرخصی کوتاه بتونه دیداری تازه کنه؛ هرچند از دور و مختصر
اما چند هفته ای میشد که مرخصی نگرفته بود
میخواست مرخصی هاش ذخیره بشن.
هیچ تماسی هم نگرفته بود. میخواست زهرا رو دلتنگ و بعد خوشحال کنه.
پاسبخش بود و بنا به وظیفه، سربازها رو توی موقعیت هاشون گذاشت.
داشت به برنامه ی مرخصی پایان دوره ش فکر میکرد و اینکه این مدت باید حتما موضوع رو با خونواده ی زهرا در میون بذاره...
که با هر صدایی رشته ی افکارش پاره میشد.
اما این خیال ِ چند ثانیه ای هم، دلگرمش میکرد.
هیجان زده بود و خواب به چشماش نمیومد.
...
اون شب گذشت. و خواب از سر همه ی مردم شهر پرید. علیرضا و چهار سرباز نگهبان اون شب اسیر شده بودند و هر لحظه امکان داشت...
اما علیرضا به مرخصیش و پایان خدمتش فکر میکرد.
به اینکه بعد از این با زهراست.
این خیال، دلگرمش میکرد.

|شنبه بیست و ششم بهمن 1392| 1:49|milad|



پ ن: متشکر از دوست عزیزی که زحمت کشید و این عکسا رو کش رفت و اینجوریشون کرد

والا راضی به زحمت نبودیم ُ با تمام وجود سپاس

پ ن : پست قبلی هم خوندم و ارتباط باهاش برقرار کردم

پ ن : تداعی میکند این قرمزٍٍ‌ جیغ

پ ن : شدیم ویترین  فقط دیدن میفرمایند،

پ ن : پراید نقره ای مان ارتقا پیدا کند صلوات



پ ن : مکالمه :

پدرم: پژو ایری؟ (ترجمه: پژو داری؟)

من: نه :|

پدر: دی هوچ نوش!(پس هیچی نگو)

خنده حضار و من :)))


نیم ساعت بعد در خونه وقتی ماشین بابا روشن نمی شد

من: بابا

پدر: بله

من: پراید ایری؟

پدر: سویچشو بده

من: غلط کردم؟

پدر: آره

اینگونه بی تو ببین من رو گذاشت تا تعمیرکار بیاد و خودش رفت دنبال کارش


پ ن : مادر معتاد نت نشه صلوات

پ ن: گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم


پ ن:

بیت از خودم :

شیرین ترین گناه

تاوان می دهم

با هر نگاه تو

باز آتش میخرم





|یکشنبه بیستم بهمن 1392| 2:41|milad|


کنترل را به دست مي گیرم
خانه دنيايي از تصاويرمی شود
و اين زن
که شبيه تو مي خندد
اما بلندتر
واين زن كه شبيه تو مي رقصد
اما شلوغ تر
و این زن ...

تو خنده هاي ملايم تري داشتی
رقص هاي اصیل ایرانی تری
كه روح خانه را زنده مي كرد
از جای جای خاطراتت بيرون مي زنم
اين كوچه خودش را به بن بست مي زند
سراغ روشنایی را
از چشم های سیاه بخت من می گیرد

دلتنگيم واين درد كمي نيست !

منیره حسینی








پ ن: عکس من رو یاد lady in red انداخت و این سنتی بودنش من رو یاد شجریان اون غزل
 غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی /نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو
 انداخت

پ ن : عکس رو بسیار دوست می دارم ، این هم آرزوست

پ ن : با این شعر ارتباطی برقرار کردم اما ضعیف اگه تعویض بشه نحوه سراینده مورد قبول تره

پ ن : افکار به هم ریخته ای دارم خدایا تو ببخش

پ ن : از شهر لعنتی رفتنم آرزوست

پ ن : گفته بودمت مرو آنجا که آشنایت منم

پ ن : هنوز با پله ی آخر موافقم

پ ن : من پای بدی های تو هم می مانم

|پنجشنبه هفدهم بهمن 1392| 23:46|milad|


با اسم کوچک
صدایم که میکنی
میلادم
است
بزرگ میشوم
به وسعت
آسمان هم باشی
تورا
واژه
واژه
در آغوش میکشم


سیزده بهمن نود و دو

میلاد جعفری

|یکشنبه سیزدهم بهمن 1392| 1:25|milad|

من
از
نگاهِ
تو
شعر
میشوم.

میلاد جعفری
نهم بهمن نود و دو



كلاغ
دوست خوب من
آوازت را هدر نده
دلداری ام نده
نیمكت های پوشیده از برف یخ زده
از من گرم ترند
آب میشود
آفتاب كه بر بالینشان بیاید
ماه در این ساعت
میان آسمان چه می كند?
نشانه ای شوم
شب را
ارابه ی آرزو هایم را
بگو بیاورد
سرد
ببرد
مرا
به كلیسایی متروكه

هفدهم دی ماه نود و دو لعنتی

میلاد جعفری

بارون , دست من
دنیا , موی تو
آروم می كشید
بر ماه روی تو

(بیتی از یك ترانه)
میلاد جعفری



تو
برای
من
فقط
چند
ثانیه
شعر
می شوی

میلاد جعفری
بیست و پنجم دیماه نود و دو

بیچاره كاج
فكر می كرد سرما را شكست میدهد
بهمن را از یاد برده بود

هفدهم دیماه نود و دو
میلاد جعفری

تمام درختان
لباس از تن در آوردند
ترسو های بزدلی كه تسلیم شدند
كلاغ هم كوچ نمی كند
آوازش را با نت های برف
تنظیم میكند
كاج اما
از سرما برخود نمی لرزد
نم هم پس نمی دهد
از سنگینی سپید برف
من هم از سپیدی
این شعر های سنگین
نم پس نمی دهم

شانزدهم دیماه نود و دو
میلاد جعفری



پی نوشت : ببین خداوند
بخشنده ی مهربان
بسه دیگه
بیا با هم منطقی بحث کنیم

پ.ن: ای مرگ مگر مرگ مگر مرگ مگر
این زندگی سگی هان بهتر که

پ.ن: تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم
شاید آخر سر پاییز توافق کردیم

پ.ن: خطر سقوط



|یکشنبه سیزدهم بهمن 1392| 0:56|milad|

به شهرم كه میرسم

بارانی میشوم

بر دیوار ها

پیاده رو ها

درختان و نیمكت های خالی از بودنمان

دلقكی كه از سرگیجه ی مستی

روی سن از چشمانت می افتم

و پاهایم زخم بر میدارد

الكلی میشوم

دور میگذاریم از دغدغه های مذهبی ات

به شهر كه میرسم راننده ی تاكسی ای میشوی

كه سال ها پیش میشناختم

امروز بدون هیچ كلمه ای به آلونكم میرسانیم

به عقب كه برمیگردم

سیگار ی میشوم

بعد از اولین عشقبازی مان

ناماهرانه از من كام میگیری

برای ناكامی هایم اگر نگرانم شوی

با فكر كردن به من باز تشویقم میكنی

كه همه را به خنده بیاندازم

امروز اما سربازی میشوم

در جنگ جهانی دوم

ضد هوایی میشوم غیر حرفه ای

رو به هواپیما هایی كه باران سرب را برایم به ارمغان می آورند

به روحم میسپارم

تورا

عاشقانه دوست بدارد

|یکشنبه پانزدهم دی 1392| 12:8|milad|

به گمانم

ستاره شناس

عاشق چشم هایت شده بود

كه چشم از آسمان بر نمی داشت



بیست و پنجم آذر نود و دو

میلاد جعفری

|یکشنبه پانزدهم دی 1392| 12:7|milad|

رخساره ی زمین را

همچون مرده ی شب اول قبر

سفید میكند

تجلی فرو پاشی است

برف

و نگاهی كه تكه تكه می بارد

پشت سر تمام دوستت دارم های سبز

كلاغ روزه ی سكوت میگیرد

و زمین پلك آخرش را می زند

  تمام دانه های سپید برف

در چشم من آب می شوند

سفید میشوم

همچون مرده ی شب اول قبر 


میلاد جعفری

یازدهم دی ماه نود و دو

|یکشنبه پانزدهم دی 1392| 12:4|milad|

پله ی آخر

 

علی مصفا باز هم مورد علاقه بودنش رو به من ثابت کرد

و لیلا حاتمی

فیلم پیچیده در نگاه سطحی

و نگاهی عمیق اگر به فیلم داشته باشیم  زندگی خیلی از ماها

از جمله خود من که با خسرو وجه اشتراک هایی دارم

مرگی در کار نبود

مرگ برای خسرو/علی مصفا/ بعد از فهمیدن این موضوع که لیلا/لیلا حاتمی/ علاقه ای به اون نداره

با وجود این که خسرو عاشقشه شایدم دوستش داره

و لیلا که درگیر کار هایی که در جوانی انجام داده

حس گناهکار دونستن خودش برای بی توجهی به عیسی ی هفده ساله که به مرگش منجرب میشه

در سکانس مطب امین که هنوز چیزی مشخص نیست

به وضوح دروغ گفتن امین در مورد بیماری خسرو مشخصه

آهنگ قدیمی یک نقطه قوت بود در تمامی لحظاتی که لیلی درگیر می شد با خودش

خسرو و تمامی رفتار هایی که من رو یاد خودم میندازه

دوست داشتن بیش از حد که خودش احساس میکنه کمه ولی اینقد زیاد بوده که زده تو ذوق لیلی

دقیق بودن تمام جزیات زندگی خسرو برای خودش خیلی جالبه

اما اینقد درگیر دوست داشتن لیلی شده که جزییات رو فراموش کرده تو دوست داشتن یه جورایی از دستش در رفته که چطور باهاش رفتار کنه

تا جایی که کمترین تاثیری تو زندگی لیلی نداره و مرگش همینه

افسردگی رو وقتی فراموش میکنه که میدونه چند وقت دیگه قراره بمیره

نقش ها دقیق و همه سر جای خودش بود

ایرادی بر فیلم نمیتونم بگیرم

جالب اینجا بود که مرگی در کار نبود به واقع

برخلاف فیلم

هیس دختر ها فریاد نمی زنند

موضوع خوب و 65% فیلم قابل قبول بود

اما 35%باقی مانده واقعا پر از اشکال های بزرگ

یه جورایی گاف کارگردان ، تمام تلاشش این بود که موضوع رو جمع کنه که نتونست

انتهای فیلم پایان باز نبود که مخاطب تصمیم بگیره ، همه چیز انگار شانسی بود

این که شب عقد شیرین اون اتفاق بیوفته هم یه گاف دیگه و یه جورایی تخیلی بود

باز هم میگم فقط موضوع و شروع تا نصفه خوب بود

این رو هم بگم که درد عمیقی بود این موضوع که ریشه کن شدنش آرزوی همه س

نه برای دختر بچه ها بلکه برای آدم بزرگ ها و مرد ها و پسران

صرفا نباید دید جنسیتی نگاه کرد به این موضوع

بازی خوب شهاب حسینی ، درگیر شدن احساسات یک مرد قاضی و دنبال حقیقت رفتن به جای دیگر

بابک حمیدیان که خوره ی این نقش هاست خیلی طبیعی تونست کارشو انجام بده

امیر علی نقطه ضعف فیلم بود برای احساساتی که نمیتونست طبیعی باشه

طناز طباطبایی و ترس فوق العاده ش پوشش میداد خیلی جا ها رو

گاف* برادر مقتول

میتونست بهتر باشه این فیلم

و قانونی که مشکل داره ، چون برای قتل روح مجازاتی در نظر گرفته نشده و یا تبرعه شدن



پی نوشت: اینها با یک بار دیدن این فیلم ها نوشته شدند، اگر چیزی به ذهنم رسید اضافه میکنم

پ.ن:فقط برای امروز

پ.ن: من به هم میریزم با هر ثانیه فرو میپاشم

پ.ن: به انتها نزدیک میشوم شاید چون

پ.ن: لعنتی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
|جمعه ششم دی 1392| 1:52|milad|

هیچکس غریبه نیست

به چشمان عابرانی که

از کنات میگذرند

نگاه کن

روزی صدبار تورا می بینند


میلاد جعفری

بیست و چهار آذر نود و دو

ادامه پی نوشت
ادامه مطلـب
|یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392| 12:49|milad|

MiSs-A