class302

امروزم باز از اون روزای تخمی بود همونجور که انتظارشو داشتم

هیچ کار مثبتی نداشتم جز اینکه خاله رو ببرم درمانگاه اونم اخر شب

تا افطار بی حالم بعد افطارم اینقدر خستم که فقط میتونم بیوفتم

فردا 8 صبح اندیشه 2 دارم تا ساعت 12 بکوب

ولی خب وقتی درسای تخصصی رو میخونم میگم عب نداره اینم مثلا عذاب کنارشه این درسای عمومی

شروع کردم واسه ارشد بخونم

دانشگاه زودتر از ائنچه فکر میکردم گذشت واسم تقریبا میشه گفت سال آخرم 6ترم ودو تابستان همه 160 واحد رو میگذرونم 4 ترم و یه تابستونش داره میره دو ترم و یه تابستون یعنی شهریور 94 ارق التحصیل میشم

این از طرفی خوبه و از طرفی بده

اصلا من همچین درسخون نیستم خرهم نمیزنم ولی اینجوریه

تمام تلاشمو میذارم رو ارشد

و بعدش دکترا

هنوز هم خوشحالم که it ، ادبیات ، زبان انگلیسی ، روانشناسی ، جامعه شناسی ،و علوم آزمایشگاهی در کنارش پزشکی آزاد رو نخوندم

چون تمام موارد جز دو تای اخر جزو علایقم بوده و هست و اینجوری بیشتر لذت میبرم

وقتی ادبیات برچسب درسی خورد دیگه اون علاقع غیر درسی نیستش یا روانشناسی و جامعه شناسی و ... حالا که علاقه م هستن بیشتر از یه کسی که اینارو درسی خونده میتونم صحبت کنم و بحث ها رو در دست بگیرم

هنوز خوشحالم که  زیست شناسی-سلولی مولکولی-بیوتکنولوژی میخونم

رشته ای که جز با ورود بهش کسی نمیتونه بفهمه چه خبره

شیرین ترین بحث ها سخت ترینشون و حالگیر ترین اونا گیاه شناسی هم جالب میشه

زیست سلولی که استاد بش میگفت خداشناسی

از طرفی سر کلاس تکامل و ژنتیک میگه عقاید مذهبی رو بذارید پشت در

و خیلی درسای دیگه که لذت میبرم از خوندنشون

جانور شناسی

میکروب شناسی

ژنتیک

تکامل

اکولوژی

بیوفیزیک

بیو شیمی فیزیک

شیمی فیزیک

بیوتکنولوژی میکروبی و جانوری

ویروس شناسی

ایمونولوژی

و آزمایشکاه هایی که وقتی بوی الکل و فضای بیمارستانی بم میخوره حس قوی تری دارم و از خوندن این رشته چشیمون نمیشم

وقتی که میبینم اکه ما نباشیم پزشک ها هیجی نیستن

در واقع ما تمام  دارو ها رو میسازیم و پزشک فقط یه فروشنده س

اینجا یکم به سود پزشکاست

ولی خب

حالا نوبت کنکور بعدیه کنکور بهمن 94 و اردیبهشت 95

الان که به کنکور کارشناسیم نگاه میکنم با این حجم درسیم وقتم کمه

درس درس درس


حالم بهم میخوره هنوز از خیلی چیزا

کلا زندگی مسخرس مسخرشو دراورده منم مسخرمو در میارم

ظاهرمو درست میکنم اما

شلپ

فردا هم روز سگییهه خیلی خسته میشم میدونم

فاک

|چهارشنبه یکم مرداد 1393| 2:28|milad|

واقعا چیز خل شدم

اخه چه کاری بود 4 واحد کوفتی گرفتنم اینجا

اونم چی اندیشه اسلامی و تاریخ فرهنگ و تمدن اسلام و ایران اونم کجا دانشگاه آزاد اینجا

اونم چه ساعتی چهارشنبه 8تا 12 صبح فقط اندیشه

شنبه یکشنبه 10 تا 12 خیلی حال بهم زنه

بابا گفت نمرش با من برو کلاس خاک تو سرت اینجا میخوندی 5ترمه کارشناسیتو بت میدادن چون پسر منی

من میگم بابا اینجا رشته ش آشی بود

میگه اونجا پلوییه؟

میگم اینجا خو خوب نبود

میگه آره گند میزدی

میگم دست گلت مرسی

میگه باز انبه خریدی که؟

-

طهر 3بیدار شدم نماز خوندم مامان گفت بپوش بربم هویج بخریم

گفتم واس هویج بریم؟دوتامون؟

گفت هویج نماده بپوش ماشینو درار بریم

رفتیم و برنامه عوض شد اول رفتیم یه فروشگاه که خریدا اونجاس مامان گفت سبد بیار

بردم و وسایلشو میخرید و چشمم افتاد به کیک پچ پچ

یعنی همون حس به انبه تو اینم هست

هرچی کیک پچ پچ بود رو انداختم تو اون سبد چرخدار اسمش یادم رفتو مامان گفت اینا کمت نیست؟

گفتم خو دیگه نداره همشونو اوردم خو دوس دارم

گفت خب حالا باشه زشته بچه شدی انگار

یاد بچگیام افتاد و خرید کردنا و چقد اذیتش میکردم مثل الان پارسا

پاستا هم گرفتم و پنیر و ماستو چیپسو کلی پیز دیگه

مامان گفت

میلاد سه روز پیش همینجا پر جعبه و صندلی عقب خرید کردیم چه خبرته هفته قبلم همینطور یخچال جا نداره کم بیار

دیگه اوردیم دفه بعد یادم بنداز

بریم دنبال خاله شرکت کنار پارک کودک

مامان میای این پارک کودک چیکار میکنی؟

من؟ میشینیم

مام:خب با کی؟

من : با دوستام کنار فوواره

خب

بریم بازارچه تره بار اوفففففففففففففف شلوغه ماشینو پارک کنم میام

قارچ فلفل دلمه گوجه بادمجون هلو سیب شلیل انجیر هویج نخود سبز ، نون تست و باگت و ...

کلی خرید دست من و بریم

خاک تو سرم کاش این نزدیکا پارک میکردم

خلاصه دیگه برگشتیم خونه

میلاد امشب شام با توه

خوراک سوسیس:دی

همه غذا هات واس خوابگا و خونه دانشجوییه

اره دیگه اینجا بلد نیستم خب هی درست کن چیزی حالا

قارچ و سوسیس و دلمه و پیاز جدا جدا تفت دادمو  سسشونو که فقط خودم بلدم درست کردمو درست شد اماده گذاشتم تو باگت منهای پارسا که میگفت فقط سوسیس باشه و توی نون تست مثل همبرگر خرچنگی تو باب اسفنجی

بابا هم با اینکه انتظار نمیرفت ازش بخوره خورد و غذای مامان موند واس سحری و

و بابا

باز انبه خریدی؟

اوم

انبه بده نخور مجردی پسر این هورمونیه یعنی هورمون میبره بالا بعد میگم زن واست بگیرم میگی نمیخوام نکن خو

با خودم بلدم این چیزا رو هی ده واحد گیاه شناسی و از اینا داریم بلدم ولی خب جدا از این من عاشق انبه ام بعد انتی اکسیدانش بیشتره خو طرف مثبت قضیه رو ببین

من که بهت گفتم خود دانی

 

انبه واقعا یه طعم خاصه کل زندگیم خلاصه شده توش

پارک و خاله اینا و پارسا و قایق سواری

میلاد سردمه بیام بخلت؟

یعنی همه لذتای دنیا رو داشت این حرفش

پارسا خیلی داره از من الگو میگیره نگرانشم

خاهرمم داره تو رمان غرق میشه اونم این رمانای ایرانی گوز شر که توضیحش واس بعد کلا حس تنفر دارم بشون مث همین ماهه عسل که باس اسمشو میذاشتن زهر مار یا بگا رفتگان

اگه کسی بلده چطور از خوندن این رمانا منصرفش کنم ممنون میشم بم خبر بده

ایمیلم jafari_7337@yahoo.comیا کامنت یا تو فیس بوک یا تویتر و هرجا شد بم بگه متشکر میشم

نهایتا روز خوبی بود برخلاف فردا که روز بدیه

من هنوزم حال میکنم با ساعتا خوابن رضا یزدانی البته تو ماشین

یخبندونای قطبی چشمات

عشق پست مدرن

پ.ن:آدامس تریدنت

پ.ن:انبه

پ.ن:سردرد

پ.ن:خودم خودمو نمیشناسم

پ.ن:هیچوقت به بهترین دوست جنس مخالفت پیشنهاد رابطه نده چون بعد مدتی نه بهترین دوستتو داری نه اون رابطه عاشقانه

این جله رو باید چند سال پیش میفهمیدم

پ . ن : حسی با ورژن تازه داشت امروز

پ.ن :من هیچ هیچ هیچ

پ.ن: من نگاه

پ.ن:من گوش

 

|سه شنبه سی و یکم تیر 1393| 3:21|milad|

so close

 

1am

 

mam:lets go

 

me:where?

 

baz mes hamishe lets go ha shoro shod maman koja? masjed

 

ohooki

 

masjed

 

ok beposhid miresonameton

 

khodeyam boro ghesmat mardone

bashe 

call to alireza kojaei?

masjed zeynab

kasi bate?

are

bepichonesh 7min dg unjam

2am. bane jav -ilam

che shahre shologhi

hame migan arom to migi ahologh?milad chet shode?

hichi vaghe bin shodam nesbat be hame chi

pasho berim alan migiranemon inja hey

berim

parsa sok sok mikhast maghaze ha baste bod

on so close khili harf toshe

vaghean che khabare?

chera man hame chio az ghabl midonam

khabam miad

G.night

|دوشنبه سی ام تیر 1393| 3:24|milad|

از پارک برگشتیم

الان

پارسا دقیقا سرشو گذاشته رو سینمو من عطر موهاشو نفس میکشمو میبوسمش

زل زده به مانیتور لبتاب نمیدونه چی مینویسم

ولی من بهترین حس دنیا رو دارم

تا وقتی که بغلمه

|یکشنبه بیست و نهم تیر 1393| 2:28|milad|

ساعت 3 بیدار شدم

هنوز چشام پف کردن و حوصله هیچی ندارم

یه حال خیلی سگیه گوشه اتاق

دس میبرم زیر تخت گوشی لبتاب شارژر هندزفری عینک کتاب کلی کسشر دیگه

روی تخت زیر پام چراغ مطالعه چطور یادم رفته بندازمش پایین

عینکم شیشه ش کثیف نشده

خوبه

یه ساعتو نیم دیگه باید برم امپول بزنم مثل هرروز

سر گیجه هام شدید تر و سردرد ها بیشتر از همیشه

نمیدونم از این زندگی چی میخوام

incall from:A.kohzadian

-سلام استاد

+سلام ملوس کجایی؟

-خونه

+برگشتی ؟

-آره والا امتحانا تموم شد دیگه

+خوب بود؟چه کردب؟

-آره معدل الف شدم این ترم

+آفرین

-استاد کی ببینمت؟

+بذار بعد ماه مبارک یه قرار میذاریم

-چشم

.

.

.

مکالمه من و یکی از اسااتید دوره کنکور

فیلم herرو دیدم فوقالعاده بود واقعا 25 اسکار حقش بود

تنهایی خیلی چیز خوبیه

مثل دیوان فروغی که هیچوقت بازش نکردم

واس مسخره بازیای دانشگاه دلتنگم و شبای خوبش که یعقوب واسه اذیت کردنم فروغ میخوند و من یه چیزی پرت میکردم تو صورتشو خیلی جدی میگفتم خفه شو

برم آب بدم پارسا

|جمعه بیست و هفتم تیر 1393| 17:1|milad|

یه نور مهتابی کمرنگ از پشت میتابه به کیبورد و میگه بنویس

یه روز خیلی بد داشتم و میگه بنویس

یه خواب بد داشتمو میگه بنویس

خب

روز شد یه چشمم باز کردم صفحه گوشیمو که آنلاک کردم 36% باتری اه دیشب چرا نزدم شارژ

4 میس کال و 9 اساماس قبل نگاه به نوتیفیکیشن میدونم الان 5تا از پیاما ایرانسله پیشوازومسابقه و کوفتو درد تماسا هم میدونم کیه و بخابم باز

نه

سریالی چیزی رو لبتاب هست میبینم

اساماس:بیکاری؟

جواب: نه صالح ابادم

حس بیرون رفتن نیست دروغ میگم

تماس: میای بیرون؟بریم تائاتر؟

نه کار دارم بعدا

کلی تماس و اساماس دیگه که رد میشن به نحوی

این سریالای که پخش میکنه واقعا حال بهم زنه مدینه و هفت سنگ فقط صداشونو میشنوم حالم بهم میخوره

ماه عسل هم پیوست به همینا در کل بکشید بیرون از ما

سیروس مقدم و سریالای بگا رفته آبکی

گل بگیرن در این صدا سیما رو

#چرت پرت

|جمعه بیست و هفتم تیر 1393| 1:48|milad|

یه لحظه چشمم افتاد به گوشیم بعد این همه مدت فهمیدم چقد خوشکله رنگ سفید که دوسش دارم همونقد که انبه دوس دارم یا همون قد که اچ پی یا همونقد که پژو405 یا مثلا رانا یا کفشام که تا بابا دیدشون تیکه انداخت (که لاش گرفتی؟ (نوعی کفش کوردی)) یا همونقد که پیراهن چهارخونه دوس دارم و شلوار جین  یاکتان ساده یا عینک پلیسم رو که خیلی دوس دارم یا چمدون قرمزم که واقعا نمیدونم چرا قرمز جیغ؟ چه ربطی به من داره همینجور چشمم میوفتاد به داشته هام و اینکه چقد دوسشون دارم و بعد ادکلن لالیک که یاد شیشه عمر میندازه منو بودنش ارامشه و همینطور جاهایی که دارم رو پارک کودکو دوس دارم کاما رو دوس دارم هامون رو دوس دارم بستنی میدان امام رو دوس دارم گل یخ دوس دارم همینجوری اینا رو نوشتم #نوت بوک

chapter 2

فیلم من مادر هستم رو دیدم

این فیلم به مراتب از هیس دختر ها فریاد نمیزنند بهتر بود یعنی اگه به هیس 1 بدیم به این 5میدم از 10

فیلم نامه قابل قبول تر بود هرچند تعداد این نوع طرز فکر کمه هنوز تو ایران و خود این یه چالش بزرگ بود

خانواده آوا که کاملا اپن بود و حتی از لفظ پدر مادر استفاده نمیکرد و رابطش با یه پسر عادی بود در حد تنها شدن و هرچیز دیگه یه گاف بود که در مورد بکارت صحبت شه که اینجا جیرانی با تجربه خودش عالی پوشش داد و موضوع رو به حاملگی کشوند

گاف هایی هم داشت این فیلم که به ترتیب اون قسمت مشروب خوردن که بزرگنمایی شد

تنها موندن سعید و آوا هم که الکی بود و کشتن سعید که باز خیال پردازانه بود

در کل نسبت به هیس بهتر بود

اوا قربانی کارای خودش و بی بندوباری خودش شد

آوا شخصیت ضعیفی داشت که با چهار تا اس ام اس اون حال رو واس خودش درست کرد

سعید از اعتمادش سو استفاده کرد یکم ول شده بود فیلمنامه از طرف سعید و عشقش به اوا

بقیش مقوا بود

|شنبه بیست و یکم تیر 1393| 2:4|milad|

dorste ke hame chi barkhalafe meilam dare tey mishe

sahih ke hame chi barax oni ke mikham mishe

but

ye lahze aramesham arezost

nemidonam chera nist

aslan ke chi tahesh?

vaghean goh to zendegi

chanta point daram be khatereshon zendam

yani khili khobe

park kodak kenar favare rozgar separi mikonim

migam ye acvariom begiram khili dos daram

ya asan vel kon baw delet khoshe nemidonamm chikar konam khili bade

 unam vas daneshjoye moadel A+ daneshga

dige khili khosh be halam shode

pn:hich

|چهارشنبه هجدهم تیر 1393| 3:34|milad|

p.n:omid

p.n:i hate Ehsan Alikhani

in mah asal ro ke mibinam be shedat anam migre

kolan az alikhani motenaferam

harchi migam kafi nist

ye siasat ghashang ke seda sima dare ine ke mokhatab beyne pakhshe rabanaye shajarian va hazf mah asal mokhatab gozine dovom ro entekhab kne

mardi ke boghz kne mard nist ke ehsan alikhanie

in barname haye tv vase man jozve hamon goz shera daste bandi mishe ke azashon motenaferam

romanaye irani va filmaye abaki irani va ahang haey ke adam anesh migire gosh bede ye seri adama ham jozve ina basam dase bandi mishan

kolan bekeshid biron az khodeton

 

|جمعه سیزدهم تیر 1393| 19:20|milad|

bargashtam home

asabam khorde

in bar ke miomadam khone ye chizi kam dasht shahram

raft

in aval badbakhti nabod avalineshon bod

gir dadana shoro mishe

milad boro lent mashin ro avaz kn

milad roghane mashin

milad filter va carwash

milad x ro bereson boro donbal y

milad boro ino bekhar ono bekhar

ina hame vazifame ok

gir dadana shoro mishe tasmima shoro mishe man sokot sokot sokot ah ah ah

term tabestone gereftam azad university of ilam

roze gereftan tatil

che ghad man avaz shodam

khili ham khobe

khone ro kobidim dare dorost mishe va man be vahedam ke beresam kolan zendegim shoro mishe mojaradi ta vaghti taklifam ba khodam roshan she

kolan khili bade hame chi

but

cheghad khooooooooooooobim ma

|جمعه سیزدهم تیر 1393| 19:9|milad|

پیشانی ات را میبوسم

جهان می فهمد

ماه گرفتگی امشب

زیر سر من است

 

میلاد جعفری

بیست و هشت خرداد نود و سه

 

این یکی رو دیگه خیلی دوس داشتم که منتشرش کنم

خیلی حالمو خوب کرد وقتی نوشتمش

هرچند برخورد خوبی باهاش نشد و جوابم شد دلت خوشه ولی باز نوشتمش

یکی از قدیمی ترین رباعی ها رو هم مینویسم چون حقش بایگانی نیست

هرچند خودم زیاد خوشم ازش نیومد:

"چون شمع ولی یک کمَکی آهستر

من عشق شدم و گشته ام خاکستر

حال من و دل اگر تو خواهی دانی

بی روح شدم چو مرده ای در بستر"

 

حس هیچ کاری رو ندارم

تبصره: جز کتاب خوندن ، شعر باشد

تبصره : از درس خوندن لذت میبرم

پ ن:

+تو تنهایی رو دوس داری

-:البته نه واسه همیشه

+یا دوس داری یا نداری

-: هر آدمی یه ساعتایی رو باید تنها باشه و این یعنی هیچ

+:اینقد گنگ حرف نزن

-:به این فکر کن تمام دنیا تو اون ساعت تو ذهنته

+:و این یعنی هیچJ

-دقیقا

مکالمه من و مسعود اخر شب-من همیشه آدم بده

پ.ن:خوشم نمیاد اما چرا باید شبیه نقش اول closer باشم مسخرس فاک زیس

|پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393| 3:9|milad|

جمعه

18:23pm

امروز دیگه خیلی جمعه س اه،جمله معترضه من وسط اتاق پیش کسایی که منو نمیفهمن

اون ساعتی که نوشتم به گوشی نگاه کردم و یه چیزی بم گفت بازم این عددا پشت سر هم اومدن ، مسخره خرافاتی نشو اینا هیچی نیست برو بشین تو پارک ،راه میرم و میرم سمت پارک

طبق روال هرروز سلام آقا رضا یه اعتماد لطفا،بفرمایید مرسی

اه شلوغه جشن چیه،از شلوغی متنفرم و همون حس میگه برو راه برو برو 

خیلی جمعه بود و شب بدی داشتم،من بد شدم و کاریش نمیشه کرد همین که نمیدونم راهم کجاس

چیه ؟کی به کیه واسه چی ؟

فردا امتحان انقلاب و بازم واس خودم دو گوش فرض کنم

من دارم کجا میرم

بابا:سلام احوالت؟امتحانات چطورن؟کجایی؟

من:خوبم مرسی خوب مثل همیشه،خودت خوبی ؟چشمت چطوره؟رفتی دکتر؟

بابا:آره خوبه ،20مرداد میریم مشهد بلیط گرفتم هتل رزروم کردم برنامه نذار از الان بت بگم

ممن:به سلامتی /تو دلم:حق داری نمیدونی که من خوش ندارم بیام اینجور جاها/چشم 

بابا فعلا بعدا بات تماس میگیرم

خب دوماه وقت دارم یجوری از زیر این مسئله در برم

پ ن: ببین من نمیام سمتتون اینجور نکن

پ ن : دلیلشم هرچی هست هست نمیخام اینقد به پروپای من بپیچین فردا پس فردا بلیط مکه

پ ن: من اهلش نیستم اهل خودش اطرافتونه 

پ ن : آرامش وجود نداره 

 

 

 

 

سلام ،یه دکه بالاتر از روزنامه فروشی که چایی اینا میفروشه یه پیر مرد خوش برخورد

قبلا یه عکس از خودش بالای قفسه ها گذاشته بود بازنشسته نیرو انتظامی بود

چای و های بای رو میبرم و میشینم رو یکی از سکو ها و روزنامه میخونم البته این کار هرروزمه منهای این جمعه

گاه گداری یه پیرمرد یا جوان هم صحبتم میشه

این که وسط صحبتاش میفهمه اهل اینجا نیستم و کرد هستم واسشون جالب میشه و از اشنایی هاشون میگن با کرد ها

پیرمردایی که گوش دوس دارن واسه شنیدن حرف و گاها شده دو ساعت پای حرفاش موندم 

بچه هایی که از کنارم رد میشن یه لبخند تحویلشون میدم و دخترایی که تیکه میندازن اخمو رو نگا

یه چیزی 

|چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393| 5:15|milad|

غزلی که یه شب محمد مسعود واسم فرستاد

به وحشیانه ترین حالت ممکن عالیست

از خوندنش خسته نمیشم حس عجیبی توی تک تک کلمه هاست

با این که هنوز با عباس صفاری میخوام از ظرف زمان و مکان خارج بشم این یکی فوق العاده س

کتاب جدید عباس صفاری یک هفتس که با من بازی میکنه

هربار میخونم برام تازه تره

این روز ها حرف ندارم واسه گفتن بیشتر گوش میدم حرفای خودمم بیان نمیکنم گوششون میکنم واسه خودم

این روزا دقیقا برعکس چیزیه که میخوام فقط منتظر اتفاق های بدی که میخواد بیوفته

دیشب خوابی دیدم

من بودم و او و او و یک فرد مجازی

اعترافاتش و آرامش توفانی در من و به هم ریختن صبحم

+امروز روز خوبیه؟

-آره اتفاقا الان داشتم اینو به دوستم میگفتم

+مرسی

روز خوبی بود واسه من روز خوبی بود امروز دیگه سردر های 8ساعته نداشتم شاید خواب خوبی هم داشته باشم

کاش میشد حرفامو بزنم حداقل رو کیبورد خالی کنم

کاش میشد بنویسم قراره چی بشه کاش میشد جلو کسایی رو بگیرم که دارن راه رو اشتباه میرن و واسم مهمن کاش میشد بفهمونم بهشون

کاش کاش کاش

کاش الان فیلم زندگی با چشمان بسته رو داشتم که میدیدم

کاش الان توی واحد آپارتمانیم روی تک کاناپه وسط حال و نگاه میکردم به دیواری که پروژکتور هر لحظه سکانس بعدی چیز هایی هست که نمیدانی رو پخش میکرد و پیامام رو چک میکردم صدایی آشنا میگفت : ببین یه چیزایی هست که نمیدونی و بعدش واسه این که آروم می شدم پله آخر رو باز نگاه میکردم و سکانس هاشو با خودم مرور میکردم

کتابای خونده نشده زیادی دارم و ازتیر ماه متنفرم

کاما

بالکنی که چشمک میزنه بهم و هرچه فرار میکنم ازش و هر سال باید زنجیر پام باشه

زخمم دوباره وا شده ایاکه نستعین

تا اهدنا صراط تو راهی نمانده است

آدمایی هستن که یه روز نقدشون میکنم آدمایی هستن که خودشونو گول میزنن آدمایی هستن که واسم خیلی جالبه بدونم چرا

اگه رشته روانشناسی رو آکادمیک میخوندم حتما سوژه مطالعه م بودن آدمای که قبول دارن و ندارن میگن و انجام نمیدن انجام دادن و دست پیش میگیرن پس نیوفتن

اگه میدونستم واقعا اون چیزی که هستن که میگن همین الان میگفتم بهشون ولی دقیقا به این تاکید دقت کنید دقیقا برعکس همون آدمن منتظرم که گنجایش پیدا کنن که بگم نگاه کن این شمایی همین به سادگی بی نظیر

 

پ ن : غزل پست عالی رنگش اشتباه شده

آمد درست زیر شبستان گل نشست

دربیـن آن جماعت مغـرور شب پرست

یک تکــــه آفتاب؟ نــه! یک تکه از بهشت...

حالا درست پشت سر من نشسته است

 

این بیت مطلع غزلــی عاشقانه نیست

این چندمین ردیف نمازی خیالی است

گلدسته اذان و من های هــای های

الله اکبر و... َانَا فی کُلِّ واد ِ ... مست

سُبحـــانَ مَن یُمیت ُ و یُحیــــــــی و  لا ا له

ا لّا هُو ا لــَّــذی ا خَذ ا لعهْــــدَ فی ا لَسْت

 

(یک پرده باز پشت همین بیت می کشیم

او فکر می کنیم در این پرده مانده است)

..................................................

ســـارا سلام!... اشهــــد ان لا ا لــــه ... تــو

با چشمهای سرمه ای... ان لا ا له ...مست

دل می بری که...حیّ علی ... های های های

" هر جا کــــه هست پرتــو روی حبیب هست"

بالا بلند!  عقــــد تــــــو را با لبـــــــــان من

آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست؟

باران جل جل شب خـــــــــرداد تــــــوی پـــارک

مهرت همان شب.. اشهد ان...دردلم نشست

آن شب کبو .. (کبو).. کبوتــری از بامتان پرید

نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست

سُبحانَ مَن یُمیت ُ و یُحیــــــــی و   لا ا لـه

ا لّا هُو ا لــَّــذی ا خَذ ا لعهْــــدَ فی ا لَسْت

سبحان ربِّ هر چــــه دلـــــم را ز من بریــــد

سبحان ربِّ هر چه دلم را ز من گســــست

سُبحان ربــــی ا لـْـ ... من و سارا .. بحمــــــده

سُبحان ربی ا لــْ ... من و سارا دلش شکست

سُبحان ربی ا لـْـ ... من و سارا به هم رسیــ...

سُبحانَ تا به کـی من و او دست روی دست؟

زخمـــــم  دوباره  وا شد  و  ایــــــاکَ نستعین

تا اهدنا ا لصـْ ... سرای تو راهی نمانده است

(یک پرده باز بیـــن من و او کشیده اند

سارا گمانم آن طرف پرده مانده است)

 محمد حسین بهرامیان

 

|چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393| 2:20|milad|

غزلی که یه شب محمد مسعود واسم فرستاد

به وحشیانه ترین حالت ممکن عالیست

از خوندنش خسته نمیشم حس عجیبی توی تک تک کلمه هاست

با این که هنوز با عباس صفاری میخوام از ظرف زمان و مکان خارج بشم این یکی فوق العاده س

کتاب جدید عباس صفاری یک هفتس که با من بازی میکنه

هربار میخونم برام تازه تره

این روز ها حرف ندارم واسه گفتن بیشتر گوش میدم حرفای خودمم بیان نمیکنم گوششون میکنم واسه خودم

این روزا دقیقا برعکس چیزیه که میخوام فقط منتظر اتفاق های بدی که میخواد بیوفته

دیشب خوابی دیدم

من بودم و او و او و یک فرد مجازی

اعترافاتش و آرامش توفانی در من و به هم ریختن صبحم

+امروز روز خوبیه؟

-آره اتفاقا الان داشتم اینو به دوستم میگفتم

+مرسی

روز خوبی بود واسه من روز خوبی بود امروز دیگه سردر های 8ساعته نداشتم شاید خواب خوبی هم داشته باشم

کاش میشد حرفامو بزنم حداقل رو کیبورد خالی کنم

کاش میشد بنویسم قراره چی بشه کاش میشد جلو کسایی رو بگیرم که دارن راه رو اشتباه میرن و واسم مهمن کاش میشد بفهمونم بهشون

کاش کاش کاش

کاش الان فیلم زندگی با چشمان بسته رو داشتم که میدیدم

کاش الان توی واحد آپارتمانیم روی تک کاناپه وسط حال و نگاه میکردم به دیواری که پروژکتور هر لحظه سکانس بعدی چیز هایی هست که نمیدانی رو پخش میکرد و پیامام رو چک میکردم صدایی آشنا میگفت : ببین یه چیزایی هست که نمیدونی و بعدش واسه این که آروم می شدم پله آخر رو باز نگاه میکردم و سکانس هاشو با خودم مرور میکردم

کتابای خونده نشده زیادی دارم و ازتیر ماه متنفرم

کاما

بالکنی که چشمک میزنه بهم و هرچه فرار میکنم ازش و هر سال باید زنجیر پام باشه

زخمم دوباره وا شده ایاکه نستعین

تا اهدنا صراط تو راهی نمانده است

آدمایی هستن که یه روز نقدشون میکنم آدمایی هستن که خودشونو گول میزنن آدمایی هستن که واسم خیلی جالبه بدونم چرا

اگه رشته روانشناسی رو آکادمیک میخوندم حتما سوژه مطالعه م بودن آدمای که قبول دارن و ندارن میگن و انجام نمیدن انجام دادن و دست پیش میگیرن پس نیوفتن

اگه میدونستم واقعا اون چیزی که هستن که میگن همین الان میگفتم بهشون ولی دقیقا به این تاکید دقت کنید دقیقا برعکس همون آدمن منتظرم که گنجایش پیدا کنن که بگم نگاه کن این شمایی همین به سادگی بی نظیر

 

پ ن : غزل پست عالی رنگش اشتباه شده

آمد درست زیر شبستان گل نشست

دربیـن آن جماعت مغـرور شب پرست

یک تکــــه آفتاب؟ نــه! یک تکه از بهشت...

حالا درست پشت سر من نشسته است

 

این بیت مطلع غزلــی عاشقانه نیست

این چندمین ردیف نمازی خیالی است

گلدسته اذان و من های هــای های

الله اکبر و... َانَا فی کُلِّ واد ِ ... مست

سُبحـــانَ مَن یُمیت ُ و یُحیــــــــی و  لا ا له

ا لّا هُو ا لــَّــذی ا خَذ ا لعهْــــدَ فی ا لَسْت

 

(یک پرده باز پشت همین بیت می کشیم

او فکر می کنیم در این پرده مانده است)

..................................................

ســـارا سلام!... اشهــــد ان لا ا لــــه ... تــو

با چشمهای سرمه ای... ان لا ا له ...مست

دل می بری که...حیّ علی ... های های های

" هر جا کــــه هست پرتــو روی حبیب هست"

بالا بلند!  عقــــد تــــــو را با لبـــــــــان من

آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست؟

باران جل جل شب خـــــــــرداد تــــــوی پـــارک

مهرت همان شب.. اشهد ان...دردلم نشست

آن شب کبو .. (کبو).. کبوتــری از بامتان پرید

نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست

سُبحانَ مَن یُمیت ُ و یُحیــــــــی و   لا ا لـه

ا لّا هُو ا لــَّــذی ا خَذ ا لعهْــــدَ فی ا لَسْت

سبحان ربِّ هر چــــه دلـــــم را ز من بریــــد

سبحان ربِّ هر چه دلم را ز من گســــست

سُبحان ربــــی ا لـْـ ... من و سارا .. بحمــــــده

سُبحان ربی ا لــْ ... من و سارا دلش شکست

سُبحان ربی ا لـْـ ... من و سارا به هم رسیــ...

سُبحانَ تا به کـی من و او دست روی دست؟

زخمـــــم  دوباره  وا شد  و  ایــــــاکَ نستعین

تا اهدنا ا لصـْ ... سرای تو راهی نمانده است

(یک پرده باز بیـــن من و او کشیده اند

سارا گمانم آن طرف پرده مانده است)

 محمد حسین بهرامیان

 

|چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393| 2:19|milad|

کاما با امید

پاستا فتو چینی / چای زعفرانی / کیک پنیری

خیلی خوب

راه رفتنای من تو شب

متر کردن خیابونا به قول بابا

واتس آپ

پارسا و گالکسی تب3

خیلی روی زمان حساسم و این مدیریت زمان بیشترین انرژی رو داره ازم میگیره

 

|دوشنبه دوازدهم خرداد 1393| 1:9|milad|

آمد درست زیر شبستان گل نشست

دربیـن آن جماعت مغـرور شب پرست

یک تکــــه آفتاب؟ نــه! یک تکه از بهشت...

حالا درست پشت سر من نشسته است

 

این بیت مطلع غزلــی عاشقانه نیست

این چندمین ردیف نمازی خیالی است

گلدسته اذان و من های هــای های

الله اکبر و... َانَا فی کُلِّ واد ِ ... مست

سُبحـــانَ مَن یُمیت ُ و یُحیــــــــی و  لا ا له

ا لّا هُو ا لــَّــذی ا خَذ ا لعهْــــدَ فی ا لَسْت

 

(یک پرده باز پشت همین بیت می کشیم

او فکر می کنیم در این پرده مانده است)

..................................................

ســـارا سلام!... اشهــــد ان لا ا لــــه ... تــو

با چشمهای سرمه ای... ان لا ا له ...مست

دل می بری که...حیّ علی ... های های های

" هر جا کــــه هست پرتــو روی حبیب هست"

بالا بلند!  عقــــد تــــــو را با لبـــــــــان من

آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست؟

باران جل جل شب خـــــــــرداد تــــــوی پـــارک

مهرت همان شب.. اشهد ان...دردلم نشست

آن شب کبو .. (کبو).. کبوتــری از بامتان پرید

نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست

سُبحانَ مَن یُمیت ُ و یُحیــــــــی و   لا ا لـه

ا لّا هُو ا لــَّــذی ا خَذ ا لعهْــــدَ فی ا لَسْت

سبحان ربِّ هر چــــه دلـــــم را ز من بریــــد

سبحان ربِّ هر چه دلم را ز من گســــست

سُبحان ربــــی ا لـْـ ... من و سارا .. بحمــــــده

سُبحان ربی ا لــْ ... من و سارا دلش شکست

سُبحان ربی ا لـْـ ... من و سارا به هم رسیــ...

سُبحانَ تا به کـی من و او دست روی دست؟

زخمـــــم  دوباره  وا شد  و  ایــــــاکَ نستعین

تا اهدنا ا لصـْ ... سرای تو راهی نمانده است

(یک پرده باز بیـــن من و او کشیده اند

سارا گمانم آن طرف پرده مانده است)

 محمد حسین بهرامیان

|یکشنبه یازدهم خرداد 1393| 23:48|milad|

یه چیزی رفته تو چشمم

دست ببرم درش بیارم اه نه عینک م رو چشممه ممکنه انگشتم بخوره به شیشه ش جای انگشتم بمونه و تار شه قسمتی از شیشه

دستمو اروم میخوام از زیرش رد کنم و عینکمو بدم بالا

ا؟ عینک روی چشمم نیست

بش عادت کرده م واسه همین همیشه فکر میکنم یا هست یا نیست

با عینک برم زیر دوش و چند دیقه بعد متوجه شم

یا صبح که میخوام برم دانشگاه از راه پله ها که میرم پایین به یه آیینه قدی برسم و یه لحظه مکث کنم ، عینکمو نزدم برگردم و برش دارم

شب که میخوام بخوابم متوجه نشم که عینک رو چشممه درش بیارم خوابم میپره و درش نیارم ممکنه تا صبح خورده شیشه هاش یا دستش تا مغزم فرو بره

هنوز هم پشیون نیستم که یک زیست شناس شدم

خیلی خوبه اما مشکلات خاص خودشو داره

زندگی با میکرو ارگانیسم ها

انیمیشن  Croods

دیشب خیلی خیلی خوب بود با دیدن این انیمیشن، نگاهی به فیلم پذیرایی ساده هم داشته باشیم که حرف های زیادی داشت واسه گفتن

نمونه ی یک فیلم قوی با بازی محشر ترانه علیدوستی و مانی حقیقی و تمام ما آدم ها و اهدافمون

سکانس به سکانسش پر از معنا های متفوت بود

از اون سرباز که تکلیفش با خودش معلوم نبود و نقش بازی کردن ترانه و مانی

پیرمرد درویشی که نمونه یه آدم با روح قوی بود

کافه چی که یه آدم محافظه کار بود و صابر ابر با جمع دوستاش نماد اکثریت مردم جامعه بود

و قاچاقچی سود جو ، معلمی که بچه یه روزه ش رو که مرده داره خاک میکنه و نیاز باعث میشه از اون هدف رو با پول عوض کنه

و راننده ی کامیون که نشون داد صداقت تو جوامع امروزی باعث بدبختی بیشتر میشه برعکس برادرش

بچه هایی که هیچ سوالی نمیپرسیدن

نگهبانی که دروغ میگفت

فیلم روشن فکری بود کاملا، به پیوست چیز هایی هست که نمیدانی اینجا هم خبری از رابطه ی بین مانی و ترانه نبود

تحلیل بیشتری روی این فیلم دارم واسه نوشتن

اما همین خط ها برای درک همون مفاهیم واسه کسی که اهلش باشه کافیه

پ.ن:Camel

|جمعه دوم خرداد 1393| 16:8|milad|

عشق یعنی حالت خوب باشه

پل چوبی فیلمی که ذهن من رو مشغول کرد

جدا از سکانس های سیاسی فیلم که پرداخت به آنها رو میذارم بر عهده ی مخاطب راجع به سکانس های دیگه ی فیلم

بهرام رادان و ازدواج با مهناز افشار و ده سال زندگی و هنوز خاطرات نازلی در ذهن بهرام

از خرده ریز خاطره ها تا موضوعی که به یک مشکل اساسی تبدیل میشه و شخصیت بهرام رادان در فیلم و اعصاب خوردی های بعد رفتن مهناز افشار و بازگشت نازلی و وجود مهران مدیری در کاریزمای شخصیتی رادان تحول ایجاد میکنه

نگرانی ها و دوست داشتن ها و فرو ریختن تمام زندگی در یک جمله

مهناز افشار: اومده بودم تا با هم برگردیم اما حالا میرم

ارتباط قوی که با نقش رادان برقرار کردم حق به جانبببودنش در برخورد با عشق قبلیش و ندادن حق به همسر کنونیش

فیلم واقعا قوی از لحاظ اجتمایی

نقدی که بر این فیلم دارم از نظر خودم ناقصه به دلیل وجود برخی آیتم ها در خودم

دیدن این فیلم و نوشتن راجع بهش خیلی سخته برام چون راجع به خودمه

به هر حال هنوز پله ی آخر یکی از کار های مورد علاقه منه

 

پی نوشت: فیلم های زیادی رو باید ببینم

پی نوشت: اعصابم خورده از همه چیز سر کیبورد خالی میکنم

پ.ن: نمایش نامه ی خرس های صورتی رو توصیه میکنم بخونید

پ ن : خودم شعر هامو میذارم توی بایگانی و از نوشتن و همگانی کردن معذورم

پ ن : افراد حاشیه ساز خر است

|جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393| 16:4|milad|

http://nima302.persiangig.com/image/IMAG0155.jpg

http://nima302.persiangig.com/image/IMAG0167.jpg

http://nima302.persiangig.com/image/IMAG0152.jpg

ادامه مطلب

ادامه مطلـب
|دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393| 13:2|milad|

نوشتم بلاگفا پاک کرد حس نوشتن نیس

خلاصه مطلب اینکه تولد باز سال گه از بهارش پیداست

تذکر شدید به افراد حاشیه ساز

محکوم میکنم تمام این افراد رو

رو نوشت به اون بالایی: همه چیزمو ریختی به هم یه سری چیز هست دلخوشم بهشون هنوز گفتم از قلم نندازی

اوضاع هیچه واسم و کاری به هیچ ندارم و هیچم باهام کاری نداره

دنبال تنهایی دو ساعته که میگردم پیداش نمیشه همیشه یه نفری باید بیادو بهمش بریزه

اه

|یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393| 18:30|milad|

MiSs-A