class302

در راستای کمی هم داستان این داستان کوتاه رو نوشتم،از تمامی افرادی که نظر میدن پیشاپیش متشکرم

از نظر من خيانت جذاب ترين وجه يک رابطه بود. صبح وقتي از خواب بيدار شدم ميدونستم که روز خيلي بدي رو در پيش دارم، مثل بعضي روزا که خوابش رو شب قبل می دیدم، شايد از دنده چپ بلند شده بودم، چه فکراي مسخره اي!دنده ي چپ! 

هيچوقت خرافاتي نبودم، اما هر موقع که اتفاق بدي ميوفتاد که به من مربوط مي شد حس و حال دلشوره عجيبي ميگرفتم .

بايد اين رابطه رو تموم کنم،

 نگاهي به سمت چپم ميندازم،خداي من اين صورت تمام راز هاي آفرينش رو تو خودش جمع کرده! خوابي که برادر مرگه چقدر اين صورت رو زيباتر کرده با چشم هاي بسته و لب هايي به کامل ترين انحنا نيمه ي گم شده اي که کاملم کرده و هنوز خيانت جذاب ترين وجه يه رابطه س.

 برخلاف تمام روز ها که يه تکه يادداشت مينوشتم و ميچسبوندم به آيينه ي روشويي اينبار ننوشتم وترجيح دادم صبحانه رو در کافه اي که همه ساعتي باز بود تنها بخورم اين رفتار من هيچ دليل خاصي نداره شايد يه بيمار رواني ام که به اشتباه بيرونه.

 سرماي دسامبر مسکو به طرز وحشتناکي امروز براي من قابل لمس شده، عادت دارم قبل صبحانه سيگار بکشم و به دکتري فکر کنم که بارها منو از اين کار منع کرده، قهوه رو با يه تکه کيک شکلاتي سفارش ميدم و باز هم آشوبي منو متلاطم ميکنه! انگار امروز قراره همه چيز تموم بشه.

براي همه ي مردم فصل سرد بعد از فصل هاي گرم ميرسه و براي من اغاز فصل سرد در اوج فصل سرد مردم شروع ميشود اما نه از جنس سرمايي که ديگران احساس ميکنند، امروز بايد واسه کاراي شرکتي که واسه زنده موندن و خودرن و کار کردن استخدامم بايد به استالينگراد برم، پرواز ساعت 9صبح قبلش باید وسايلمو از خونه بردارم.

 خيلي خوبه که با کاراي امروزم باز اغوششو واسم باز ميکنه و با انگشتاش خون رو از گردنم به سرم هدايت ميکنه و لب هايي که طعم سيب ميدهند، هميشه از چيزايي که خيلي خوبن ميترسيدم ،خيلي خوب بدون ايرادي احساس ميکنم داره ازم مخفي ميشه با خداحافظي واسه ي سه روز زمان زيادي گذاشتيم بايد به پرواز برسم و باز باهام تماس بگيره که بگه مراقب خودت باش و دوستت دارم و باز آشوب دلمو از جا بکنه و تکميل اين آشوب با جمله ي مسافرين محترم پرواز A4 437 به دليل شرايط نا مساعد جوي کنسل شد. 

اين خبر شايد حالشو بهتر و بهتر کنه اگه الان برم خونه خيلي غافلگير نميشه اما اگه چند ساعت ديگه زنگ بزنم که سالم رسيده ام و برگردم خونه خيلي غافلگير ميشه و باز دلشوره اي عجيب تمام وجودمو ميگيره، اين نيمه ي گمشده خالي از اشتباه و خيلي خوبه و اين منو ميترسونه چون خيلي خوبه همين کافيه واسه تموم کردن اين رابطه.

 نيمه شب در خونه اي وايسادم که اگه وجود نداشت ميتونستم به آزادي برسم و تنهايي رو به عالي ترين وجه لمس کنم شايد الان روي صندله نشسته و خيره به عکسمون کنار شومينه يه فنجان قهوه مينوشه ، شايدم الان روي ديگه ي خوبي ها رو شده و با کسي هم بستره. حقيقتا واسه يه آدم واقع گرا عاديه ، حداقل تکليفم با خودم روشنه که چند حالت بيشتر نداره و مثل مردم عادي نگران اين نيستم نصف شب يکي بره بهش تجاوز کنه و اونو بکشه . 

کليد رو از جيبم در ميارم و وارد مغزي در ميکنم سرما شديد تر ميشه و دستام انگار لبه ي يه تيغ رو گرفته بود منتظر هيچ چيز غير عادي نبودم من بايد اين رابطه رو تموم ميکردم چون خيانت جذاب ترين وجه هر رابطه س

 گرماي خونه زياد بود معمولا صبح ها رو اين دما تنظيم ميکردم ، قدم هام کوتاه و کوتاه تر شد وقتي ديدم کسي توي پذيرايي نيست و سرد به سمت اتاق خواب ميرفتم ، اتاقي که بوي اون رو ميداد تمام خاطرات توي يک لحظه از جلوي چشمم عبور ميکنه و باز آشوب و سرما و واقعيت شيرين ترين واقعيت در تلخ ترين لحظه ي ممکن به وجود مياد جايي که انتظار داري اتفاقي بيوفته که منتظرش بودي و ميخکوب ميشي که هر چيزي ممکن بود جز اين حالا همه چيز واسم روشن بود و ميتونستم ببينم،

 خيلي واضح اونقدر واضح که به عينک احتياجي نداشتم وقتي که روي آيينه ي ميز توالت رو به روي در خط رژ قرمزي رو ميخوندم که نوشته بود: عشق من ، ما به ابتداي اين رابطه رسيديم، يا زمان رو بايد به عقب برگردوند يا حافظه ي ما پاک بشه ، اگه يکي از اين اتفاقا افتاد بيا و من رو پيدا کن...با عشق اميلي

|شنبه یکم شهریور 1393| 13:1|milad|

kho ba vojode in hame soghot airplan tonestam salem beresam

az iran air baeid bod:)))))))

kho dg in ke hes khasi nadaram be ziarat ina faghat midonam chiz kgobie mano jazb mikone

qhala to fazaye manavi mokh zani ham beshe alieeeh

vali in karo nemikonam 

agha khodaei az shahre bozorg motenaferam

chie in ja do saat rah miri ye khiaboni

rightel netesh tokhmie inja ah ah

jome sob barmigardam kermansha

agha inaeii ke be iphone migan appel hamonan ke to bachegi be play station migoftan

sony

azyateshon nakonin ina to otagh ba eynak dodi ax migiran

va chizi base az dast dadan nadaran :)))))))))))))))))))))))))))

|پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393| 1:3|milad|

شلغم هم ثبات بیشتری داره

اینو ول کن

خوشی تو زندگی ما اندازه شلغم هم ثبات نداره

اینقد این ماده مفیده ضد سرما خوردگی هم عست حتی

خلاصه آره دیگهع و تین و الزیتون هم یک نوع پروتیین خاص توشونه که تو هیچ میوه دیگه ای نیست

چیزی که من به استاد گیاه شناسی میگفتم و مسخرم میکرد ، میگفتم استاد این دوتا یه کاسه ای زیر نیم کاسشون هست

میگف دیشب مزه ت بودن؟:)))))))))))))))))))

گفتم بابا بی شوخی بیا یه چک کنیم اینا رو

میگف دلت خوشه وسیله کجاس

و دانشمندان ژاپنی اون روز دیدن عاره

ک*س خار موقعیت اصن

چیزی که زیاده بعدی

خب کجا بودم

کی به کیه

تهش چی؟

عاره تو خوبی

همین فرمون رو بگیر بیا

|پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393| 1:15|milad|

neshestam sar kelas andishe

cheghad mozakhrafe in dars:(

tamom she beram khone bejhabam

be ye seri hes khoob niaz daram

cheghad mozakhrafe in roza navasan sinosi dare zendeggim

bebin shod doroz shad bodam

hamchin vase arshad mikhonam vase knkor nakhondam

tooooo fogholadeii har ja bekhay beri man hamrahe to astam

عستم ها

kho dg base

asan badam miad ah ah ah che gande

sobat dashte badhid oghh

|چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393| 8:36|milad|

یه قهوه که هرچی شکر بریزی بازم همون تلخی ناب رو داره/ به همین دلیل هیچوقت تو قهوه شکر نریختم

|چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393| 1:20|milad|

بلیط کرمانشاه مشهد رو اوکی کرده اسم منم هست متاسفانه

11آگوست تا 15 آگوست هنوز هم راه امیدی عست که نرم و خاله رو جا خودم بفرستم

بعدش این که بیوریتم امروزم میگه 99.98% احساسات 98.81%جسمانی 68%منطق و 6.08%شعور دارم

روز خوشیه منهای این احساساته بالا شعور خوبه جسمانی هم خوبه انرژیه

کلی فیلم میبینم  تا نصفه و وقت نمیکنم میخوره وسط ساعت مطالعه واسه ارشدم

باید کم کنم استفاده از گوشی رو چت و ...

اوممممم یه مورد دیگه هم هست باید بنویسم شاید یه روزی با یه نفر خوندمش و کلی اون روز و شاد کرد و روزای بعدشو

اونم اینکه اگه من ازدواج کنم تو 3 مورد حسادت میکنم به همسرم

اول این که یه اردیبهشتی همسرشه

دوم اینکه گردنش همیشه بو لالیک میده خوراک گاز کرفتن و ماچ مالیه

سوم این که پیرهنامو وقتی میندازه تو ماشین پاستیلایی که گرفتم براشو پیدا میکنه و از ذوق بو کنه بازم بو لالیک کیده:))))))))))))))

لامصب خیلی خوبه خیلی

خسته کوفته از سر کار بیام لوس بازی دراره ازم آویزون شه متعجب نگاش کنم بگم این مسخره بازیا چیه بچه شدی؟

بکوبمش به دیوار یه فصل کتکش بزنم دلم خنک شه

/ با کمی بزرگنمایی/

خب این خیالی باطل بیش نیست چون با این چیدمانی که تو زندگی کردم حالا حالاها فقط خودممو خودم و بوی قهوه و لالیک قاطی

 

یه نکته دیگه اینکه واقعا مردم واسه چی میرن کافه؟

والا تنها کافه ای که باید توش هندزفری زد این کاماست

خیلی تخمی شده ، گرم و شلوغ انگار کلاس دخترونس

خواهش میکنم تو کافه سکوت رو رعایت کنید به تناسب شلوغی

شاید یک نفر بعد مدت ها خودش با خودش داره صحبت میکنه و مشکلاتشو مرور میکنه

یه کاف دیگم که بر ی توش باید نری خونه تا تو شورتت بو سیگار میگیری کاف هیچ

رعایت کنید لطفا

شانس گه من ضرره

بشینم رو نیمکت و صمغ درخت بجسبه پشتم

امید خیلی ناجوره؟

نه انگار از قیرگونی اومدی مشخص نی

تف به روت کصافط این مثلا دلداری بود؟

اعتماد به نفست چقد کمه بابا چی شده حالا پاشو بریم یه قهوه بزنیم

بریم

همچین عادمی هستما

یه رو نوشت به اون مزاحمه دیوثی که این مطالب که مینویسمو میخونه و اساماس هاش جدیدا رو اعصابمه

ببین هرکسی هستی تخمم هم نیستی

واضحه؟ در حدی نیستی که جوابتو بدم حتی یه اساماس

حالا خودتو پاره کن

 

|سه شنبه چهاردهم مرداد 1393| 15:43|milad|

taze famidam in kodake daronam cheghad dayose:)))))))))))

 

 

khili bahale agha asan ina o vel kon hala

dishab filme . پوستی که در آن زندگی میکنیمro didam

ba kargardanie Almovaar

in film vaghean mahshar bod

pishnhade in hafte mane

allie alllli

dg injorias

|جمعه دهم مرداد 1393| 18:44|milad|

خیلی مسخرس

همش ها همش

حال میکنم

مث یه خدا این جا همه رو گرفتم دستگاه دستو پا زدنشونو میبینم

حف نمیشه بگم

|پنجشنبه نهم مرداد 1393| 4:16|milad|

عقل ، شعور ، دانش شما به سه چیز بستگی دارد

1 حجم کتابخوانه تان

2 عنوان کتاب هایتان

3 مطالعه شما

این سه تا جهت گیریای مختلفی دان به هر حال یکی کتابخونه ش بزرگه و پر چرتو پرت اصن مجله س*سی پرشه

یکی نه مطالب علمیه یکی فلسمه یکی سیاست یکی رمان

هرکسی تو ضمینه خودش موفقه به طبع هر چه مطالعه بیشتر زبان قوی تر

این دسته بندی رو واسه یه قشر خاص به کار میبریم بیشتر تا گه نکشن به سر تا پای یه آرمان

آرمان، اینجا میخوام یه شاخه یا دو شاخه رو توضیح بدم بقیه متوجه اند

مثال: استاد میگه مکانیسم اثر فلان ماده چیه؟

یه دانشجو جسته گریخته چیزایی میگه که از تلویزیون یا مجله یا جایی خونده

یه دانشجو کامل میاد بررسی میکنه و توضیح میده

یه دانشجو هم بلده ولی قدرت بیان نداره

اولی شبیه به یه فرد روشنفکر نما یا افراطی دلواپس بیخوده

که تو جمع ها و فضا هایی مثل کافه کتابخونه انجمن و.. یا نوع مذهبی هیئت و مجالس وجود داره ولی فقط اسمشو یدک میکشه نه مطالعه میکنه نه دنبالشه یه جوری پوشالیه ، این بده

دسته آخر رو کاری ندارم درگیرن خب بروز نمیدن

دسته دوم ، اون دانشجو دومیه

این شبیه به دسته اوله ولی خونده حالیشه عمقی مفهومی درک میکنه این گلچین میکنه همه جا حرف نمیزنه سریع موضع نمیگیره این حالیشه که نظر خلاف باعث افزایش علمش میشه و نظر موافق دلگرمی میاره براش

این میدونه نباید مغرور شد به چیز بیخود این اعتدال رو بلده نمیره همه جا به عقاید مخالفش توهین کنه تو فیسبوک ارومه  فقطم با صحبت میشه فرقشون رو فهمید

یه روش عن فکر نما دوکلمه باش حرف بزنی تر میزنه

یه روشن فکر واقعی این نیست

میره هر جایی دنبال س*س نیست تو کافه واسه مخ زنی نمیره

خودشو گوز نمیکنه برخلاف اون اولی این دسته میره کتابفروشی کتابو که میخره میخونه تحلیل میکنه

مث اولیا نیست فیلمو فقط ببینه یابگه اره خوب بود یا برخلاف عقیدش بود بگه مزخرف بود این تحلیل میکنه

و کلی چیز دیگه

به قول معروف

تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد

یا

تا مرد سفر نرفته باشد عیبو هنرش نرفته باشد

 

عید هم مبارک روز خوبی بود

از نماز صبش که کلی فاز داد تا شب و علی صالح که باز هم میگم جای ضریح گرفتن زیارتنامه بخونیدو دو رکعت نماز ثوابش بیشتره خطرش کمتره خدام راضی بنده هم راضی

دوستان روش عن فکر که جدیدا دین و خدا و همه چی رو گذاشتن کنار و اتئیست شدن

نمیدونم چی شده اینجوری شدن همش یه کتاب؟

دیگه اینکه یه کتاب هم معرفی کنم

از مدرنیسم تا پست مدرنیسم / لارنس کوهن/ترجمه عبد الکریم رشیدیان

واسه دوستایی که این سری دغدغه هارو دارن

واقعیت اینه که ما توی ایران یه مدرنیته عقیم رو داریم و کلا پست مدرن هنوز تعطیله پس امثال مهدی موسوی گه بخورن و فقط شعرشونو بگن اونم کلاسیکه والا

شاهین نجفی تر زده گه بخوره

آزادی فقط این نیست بیوفتی توخیابون دنبال ناموس مردم

ازادی چیز قشنگیه تو هردینی هم میشه پیداش کرد اینجا فیلتره

علیخانی دیگه سنگ پای قزوین عست والا

ینی نوبره عادم اینقد پررو

چیزی نمیگم دیگه بگیرید

صداسیما تا وقتی خطی عمل میکنه به هیچ جایی نمیرسه

کمیت رو فدای کیفیت کردن هنر نیست

اون دوربین سریال مدینه رو دیدین؟ توک*ن سیروس مقدم با این سریال ساختنش

بشینم پله اخر ببینم انرژی بگیرم

 

|چهارشنبه هشتم مرداد 1393| 3:53|milad|

post siasi bod pakesh kardam

ketabe natore dasht khobe d.j.salinjer

filme jadid nadidam

 

|سه شنبه هفتم مرداد 1393| 5:11|milad|

shab akhare khobi nabod

but tamom shod

emmm

az farda mitonam mes adam beshinam to kodak va Aftab Yazd news bekhonam

dg zire negah sangin pedar rozname eslahat nemikhonam

chon ba aghayedesh monafat dare va nabayad man barkhalafesh basham

so fuck this freedome

baz khoshalam ke ramezon tamom va gadaghal sedaye seryalaye gohe tv ro nemishnavam

barname haye gohe mah asalo dg nemishnavam

in modat faghat sedashon miomad otagham

sedaye in mokabere namaz fetr ro mikhone ro dos daram

sardard daram bi dalil

i missing someone far far away

rishamo bezanam farda

eslah konandeganim

open your eyes and close your hearth 

cheghad kesel konandas

asan adam mikhad hame ghavanin ro beshkane

ye vaghtaei bayad hame tabo ha ro beshkani

be mamnoe tarin chiz zendegi dast bezani

masalan be ye nafar ke nabayad harf bezani bezani

|سه شنبه هفتم مرداد 1393| 5:0|milad|

امروزم باز از اون روزای تخمی بود همونجور که انتظارشو داشتم

هیچ کار مثبتی نداشتم جز اینکه خاله رو ببرم درمانگاه اونم اخر شب

تا افطار بی حالم بعد افطارم اینقدر خستم که فقط میتونم بیوفتم

فردا 8 صبح اندیشه 2 دارم تا ساعت 12 بکوب

ولی خب وقتی درسای تخصصی رو میخونم میگم عب نداره اینم مثلا عذاب کنارشه این درسای عمومی

شروع کردم واسه ارشد بخونم

دانشگاه زودتر از ائنچه فکر میکردم گذشت واسم تقریبا میشه گفت سال آخرم 6ترم ودو تابستان همه 160 واحد رو میگذرونم 4 ترم و یه تابستونش داره میره دو ترم و یه تابستون یعنی شهریور 94 ارق التحصیل میشم

این از طرفی خوبه و از طرفی بده

اصلا من همچین درسخون نیستم خرهم نمیزنم ولی اینجوریه

تمام تلاشمو میذارم رو ارشد

و بعدش دکترا

هنوز هم خوشحالم که it ، ادبیات ، زبان انگلیسی ، روانشناسی ، جامعه شناسی ،و علوم آزمایشگاهی در کنارش پزشکی آزاد رو نخوندم

چون تمام موارد جز دو تای اخر جزو علایقم بوده و هست و اینجوری بیشتر لذت میبرم

وقتی ادبیات برچسب درسی خورد دیگه اون علاقع غیر درسی نیستش یا روانشناسی و جامعه شناسی و ... حالا که علاقه م هستن بیشتر از یه کسی که اینارو درسی خونده میتونم صحبت کنم و بحث ها رو در دست بگیرم

هنوز خوشحالم که  زیست شناسی-سلولی مولکولی-بیوتکنولوژی میخونم

رشته ای که جز با ورود بهش کسی نمیتونه بفهمه چه خبره

شیرین ترین بحث ها سخت ترینشون و حالگیر ترین اونا گیاه شناسی هم جالب میشه

زیست سلولی که استاد بش میگفت خداشناسی

از طرفی سر کلاس تکامل و ژنتیک میگه عقاید مذهبی رو بذارید پشت در

و خیلی درسای دیگه که لذت میبرم از خوندنشون

جانور شناسی

میکروب شناسی

ژنتیک

تکامل

اکولوژی

بیوفیزیک

بیو شیمی فیزیک

شیمی فیزیک

بیوتکنولوژی میکروبی و جانوری

ویروس شناسی

ایمونولوژی

و آزمایشکاه هایی که وقتی بوی الکل و فضای بیمارستانی بم میخوره حس قوی تری دارم و از خوندن این رشته چشیمون نمیشم

وقتی که میبینم اکه ما نباشیم پزشک ها هیجی نیستن

در واقع ما تمام  دارو ها رو میسازیم و پزشک فقط یه فروشنده س

اینجا یکم به سود پزشکاست

ولی خب

حالا نوبت کنکور بعدیه کنکور بهمن 94 و اردیبهشت 95

الان که به کنکور کارشناسیم نگاه میکنم با این حجم درسیم وقتم کمه

درس درس درس


حالم بهم میخوره هنوز از خیلی چیزا

کلا زندگی مسخرس مسخرشو دراورده منم مسخرمو در میارم

ظاهرمو درست میکنم اما

شلپ

فردا هم روز سگییهه خیلی خسته میشم میدونم

فاک

|چهارشنبه یکم مرداد 1393| 2:28|milad|

واقعا چیز خل شدم

اخه چه کاری بود 4 واحد کوفتی گرفتنم اینجا

اونم چی اندیشه اسلامی و تاریخ فرهنگ و تمدن اسلام و ایران اونم کجا دانشگاه آزاد اینجا

اونم چه ساعتی چهارشنبه 8تا 12 صبح فقط اندیشه

شنبه یکشنبه 10 تا 12 خیلی حال بهم زنه

بابا گفت نمرش با من برو کلاس خاک تو سرت اینجا میخوندی 5ترمه کارشناسیتو بت میدادن چون پسر منی

من میگم بابا اینجا رشته ش آشی بود

میگه اونجا پلوییه؟

میگم اینجا خو خوب نبود

میگه آره گند میزدی

میگم دست گلت مرسی

میگه باز انبه خریدی که؟

-

طهر 3بیدار شدم نماز خوندم مامان گفت بپوش بربم هویج بخریم

گفتم واس هویج بریم؟دوتامون؟

گفت هویج نماده بپوش ماشینو درار بریم

رفتیم و برنامه عوض شد اول رفتیم یه فروشگاه که خریدا اونجاس مامان گفت سبد بیار

بردم و وسایلشو میخرید و چشمم افتاد به کیک پچ پچ

یعنی همون حس به انبه تو اینم هست

هرچی کیک پچ پچ بود رو انداختم تو اون سبد چرخدار اسمش یادم رفتو مامان گفت اینا کمت نیست؟

گفتم خو دیگه نداره همشونو اوردم خو دوس دارم

گفت خب حالا باشه زشته بچه شدی انگار

یاد بچگیام افتاد و خرید کردنا و چقد اذیتش میکردم مثل الان پارسا

پاستا هم گرفتم و پنیر و ماستو چیپسو کلی پیز دیگه

مامان گفت

میلاد سه روز پیش همینجا پر جعبه و صندلی عقب خرید کردیم چه خبرته هفته قبلم همینطور یخچال جا نداره کم بیار

دیگه اوردیم دفه بعد یادم بنداز

بریم دنبال خاله شرکت کنار پارک کودک

مامان میای این پارک کودک چیکار میکنی؟

من؟ میشینیم

مام:خب با کی؟

من : با دوستام کنار فوواره

خب

بریم بازارچه تره بار اوفففففففففففففف شلوغه ماشینو پارک کنم میام

قارچ فلفل دلمه گوجه بادمجون هلو سیب شلیل انجیر هویج نخود سبز ، نون تست و باگت و ...

کلی خرید دست من و بریم

خاک تو سرم کاش این نزدیکا پارک میکردم

خلاصه دیگه برگشتیم خونه

میلاد امشب شام با توه

خوراک سوسیس:دی

همه غذا هات واس خوابگا و خونه دانشجوییه

اره دیگه اینجا بلد نیستم خب هی درست کن چیزی حالا

قارچ و سوسیس و دلمه و پیاز جدا جدا تفت دادمو  سسشونو که فقط خودم بلدم درست کردمو درست شد اماده گذاشتم تو باگت منهای پارسا که میگفت فقط سوسیس باشه و توی نون تست مثل همبرگر خرچنگی تو باب اسفنجی

بابا هم با اینکه انتظار نمیرفت ازش بخوره خورد و غذای مامان موند واس سحری و

و بابا

باز انبه خریدی؟

اوم

انبه بده نخور مجردی پسر این هورمونیه یعنی هورمون میبره بالا بعد میگم زن واست بگیرم میگی نمیخوام نکن خو

با خودم بلدم این چیزا رو هی ده واحد گیاه شناسی و از اینا داریم بلدم ولی خب جدا از این من عاشق انبه ام بعد انتی اکسیدانش بیشتره خو طرف مثبت قضیه رو ببین

من که بهت گفتم خود دانی

 

انبه واقعا یه طعم خاصه کل زندگیم خلاصه شده توش

پارک و خاله اینا و پارسا و قایق سواری

میلاد سردمه بیام بخلت؟

یعنی همه لذتای دنیا رو داشت این حرفش

پارسا خیلی داره از من الگو میگیره نگرانشم

خاهرمم داره تو رمان غرق میشه اونم این رمانای ایرانی گوز شر که توضیحش واس بعد کلا حس تنفر دارم بشون مث همین ماهه عسل که باس اسمشو میذاشتن زهر مار یا بگا رفتگان

اگه کسی بلده چطور از خوندن این رمانا منصرفش کنم ممنون میشم بم خبر بده

ایمیلم jafari_7337@yahoo.comیا کامنت یا تو فیس بوک یا تویتر و هرجا شد بم بگه متشکر میشم

نهایتا روز خوبی بود برخلاف فردا که روز بدیه

من هنوزم حال میکنم با ساعتا خوابن رضا یزدانی البته تو ماشین

یخبندونای قطبی چشمات

عشق پست مدرن

پ.ن:آدامس تریدنت

پ.ن:انبه

پ.ن:سردرد

پ.ن:خودم خودمو نمیشناسم

پ.ن:هیچوقت به بهترین دوست جنس مخالفت پیشنهاد رابطه نده چون بعد مدتی نه بهترین دوستتو داری نه اون رابطه عاشقانه

این جله رو باید چند سال پیش میفهمیدم

پ . ن : حسی با ورژن تازه داشت امروز

پ.ن :من هیچ هیچ هیچ

پ.ن: من نگاه

پ.ن:من گوش

 

|سه شنبه سی و یکم تیر 1393| 3:21|milad|

so close

 

1am

 

mam:lets go

 

me:where?

 

baz mes hamishe lets go ha shoro shod maman koja? masjed

 

ohooki

 

masjed

 

ok beposhid miresonameton

 

khodeyam boro ghesmat mardone

bashe 

call to alireza kojaei?

masjed zeynab

kasi bate?

are

bepichonesh 7min dg unjam

2am. bane jav -ilam

che shahre shologhi

hame migan arom to migi ahologh?milad chet shode?

hichi vaghe bin shodam nesbat be hame chi

pasho berim alan migiranemon inja hey

berim

parsa sok sok mikhast maghaze ha baste bod

on so close khili harf toshe

vaghean che khabare?

chera man hame chio az ghabl midonam

khabam miad

G.night

|دوشنبه سی ام تیر 1393| 3:24|milad|

از پارک برگشتیم

الان

پارسا دقیقا سرشو گذاشته رو سینمو من عطر موهاشو نفس میکشمو میبوسمش

زل زده به مانیتور لبتاب نمیدونه چی مینویسم

ولی من بهترین حس دنیا رو دارم

تا وقتی که بغلمه

|یکشنبه بیست و نهم تیر 1393| 2:28|milad|

ساعت 3 بیدار شدم

هنوز چشام پف کردن و حوصله هیچی ندارم

یه حال خیلی سگیه گوشه اتاق

دس میبرم زیر تخت گوشی لبتاب شارژر هندزفری عینک کتاب کلی کسشر دیگه

روی تخت زیر پام چراغ مطالعه چطور یادم رفته بندازمش پایین

عینکم شیشه ش کثیف نشده

خوبه

یه ساعتو نیم دیگه باید برم امپول بزنم مثل هرروز

سر گیجه هام شدید تر و سردرد ها بیشتر از همیشه

نمیدونم از این زندگی چی میخوام

incall from:A.kohzadian

-سلام استاد

+سلام ملوس کجایی؟

-خونه

+برگشتی ؟

-آره والا امتحانا تموم شد دیگه

+خوب بود؟چه کردب؟

-آره معدل الف شدم این ترم

+آفرین

-استاد کی ببینمت؟

+بذار بعد ماه مبارک یه قرار میذاریم

-چشم

.

.

.

مکالمه من و یکی از اسااتید دوره کنکور

فیلم herرو دیدم فوقالعاده بود واقعا 25 اسکار حقش بود

تنهایی خیلی چیز خوبیه

مثل دیوان فروغی که هیچوقت بازش نکردم

واس مسخره بازیای دانشگاه دلتنگم و شبای خوبش که یعقوب واسه اذیت کردنم فروغ میخوند و من یه چیزی پرت میکردم تو صورتشو خیلی جدی میگفتم خفه شو

برم آب بدم پارسا

|جمعه بیست و هفتم تیر 1393| 17:1|milad|

یه نور مهتابی کمرنگ از پشت میتابه به کیبورد و میگه بنویس

یه روز خیلی بد داشتم و میگه بنویس

یه خواب بد داشتمو میگه بنویس

خب

روز شد یه چشمم باز کردم صفحه گوشیمو که آنلاک کردم 36% باتری اه دیشب چرا نزدم شارژ

4 میس کال و 9 اساماس قبل نگاه به نوتیفیکیشن میدونم الان 5تا از پیاما ایرانسله پیشوازومسابقه و کوفتو درد تماسا هم میدونم کیه و بخابم باز

نه

سریالی چیزی رو لبتاب هست میبینم

اساماس:بیکاری؟

جواب: نه صالح ابادم

حس بیرون رفتن نیست دروغ میگم

تماس: میای بیرون؟بریم تائاتر؟

نه کار دارم بعدا

کلی تماس و اساماس دیگه که رد میشن به نحوی

این سریالای که پخش میکنه واقعا حال بهم زنه مدینه و هفت سنگ فقط صداشونو میشنوم حالم بهم میخوره

ماه عسل هم پیوست به همینا در کل بکشید بیرون از ما

سیروس مقدم و سریالای بگا رفته آبکی

گل بگیرن در این صدا سیما رو

#چرت پرت

|جمعه بیست و هفتم تیر 1393| 1:48|milad|

یه لحظه چشمم افتاد به گوشیم بعد این همه مدت فهمیدم چقد خوشکله رنگ سفید که دوسش دارم همونقد که انبه دوس دارم یا همون قد که اچ پی یا همونقد که پژو405 یا مثلا رانا یا کفشام که تا بابا دیدشون تیکه انداخت (که لاش گرفتی؟ (نوعی کفش کوردی)) یا همونقد که پیراهن چهارخونه دوس دارم و شلوار جین  یاکتان ساده یا عینک پلیسم رو که خیلی دوس دارم یا چمدون قرمزم که واقعا نمیدونم چرا قرمز جیغ؟ چه ربطی به من داره همینجور چشمم میوفتاد به داشته هام و اینکه چقد دوسشون دارم و بعد ادکلن لالیک که یاد شیشه عمر میندازه منو بودنش ارامشه و همینطور جاهایی که دارم رو پارک کودکو دوس دارم کاما رو دوس دارم هامون رو دوس دارم بستنی میدان امام رو دوس دارم گل یخ دوس دارم همینجوری اینا رو نوشتم #نوت بوک

chapter 2

فیلم من مادر هستم رو دیدم

این فیلم به مراتب از هیس دختر ها فریاد نمیزنند بهتر بود یعنی اگه به هیس 1 بدیم به این 5میدم از 10

فیلم نامه قابل قبول تر بود هرچند تعداد این نوع طرز فکر کمه هنوز تو ایران و خود این یه چالش بزرگ بود

خانواده آوا که کاملا اپن بود و حتی از لفظ پدر مادر استفاده نمیکرد و رابطش با یه پسر عادی بود در حد تنها شدن و هرچیز دیگه یه گاف بود که در مورد بکارت صحبت شه که اینجا جیرانی با تجربه خودش عالی پوشش داد و موضوع رو به حاملگی کشوند

گاف هایی هم داشت این فیلم که به ترتیب اون قسمت مشروب خوردن که بزرگنمایی شد

تنها موندن سعید و آوا هم که الکی بود و کشتن سعید که باز خیال پردازانه بود

در کل نسبت به هیس بهتر بود

اوا قربانی کارای خودش و بی بندوباری خودش شد

آوا شخصیت ضعیفی داشت که با چهار تا اس ام اس اون حال رو واس خودش درست کرد

سعید از اعتمادش سو استفاده کرد یکم ول شده بود فیلمنامه از طرف سعید و عشقش به اوا

بقیش مقوا بود

|شنبه بیست و یکم تیر 1393| 2:4|milad|

dorste ke hame chi barkhalafe meilam dare tey mishe

sahih ke hame chi barax oni ke mikham mishe

but

ye lahze aramesham arezost

nemidonam chera nist

aslan ke chi tahesh?

vaghean goh to zendegi

chanta point daram be khatereshon zendam

yani khili khobe

park kodak kenar favare rozgar separi mikonim

migam ye acvariom begiram khili dos daram

ya asan vel kon baw delet khoshe nemidonamm chikar konam khili bade

 unam vas daneshjoye moadel A+ daneshga

dige khili khosh be halam shode

pn:hich

|چهارشنبه هجدهم تیر 1393| 3:34|milad|

p.n:omid

p.n:i hate Ehsan Alikhani

in mah asal ro ke mibinam be shedat anam migre

kolan az alikhani motenaferam

harchi migam kafi nist

ye siasat ghashang ke seda sima dare ine ke mokhatab beyne pakhshe rabanaye shajarian va hazf mah asal mokhatab gozine dovom ro entekhab kne

mardi ke boghz kne mard nist ke ehsan alikhanie

in barname haye tv vase man jozve hamon goz shera daste bandi mishe ke azashon motenaferam

romanaye irani va filmaye abaki irani va ahang haey ke adam anesh migire gosh bede ye seri adama ham jozve ina basam dase bandi mishan

kolan bekeshid biron az khodeton

 

|جمعه سیزدهم تیر 1393| 19:20|milad|

MiSs-A